سه شنبه بیست و یکم آذرماه سال 1396 خورشیدی
انتظار فرج
مريم مقدس در بيت المقدس، در حال عبادت بود كه ناگاه نداي فرشته در آن محيط مقدس پيچيد كه مريم را مورد خطاب قرار مي داد. مضمون خطاب،‌ اين بود كه: اي مريم! همانا خداوند تو را به نشانه اي كه عيسي نام دارد بشارت ميدهد. او در دنيا نيكو سيرت و صورت خواهد بود و هم در آخرت....
دفعات مشاهده: 5571 • تاریخ درج : جمعه 19 فروردین 1390  •
 
حضرت عيسي عليه السلام
مريم مقدس در بيت المقدس، در حال عبادت بود كه ناگاه نداي فرشته در آن محيط مقدس پيچيد كه مريم را مورد خطاب قرار مي داد. مضمون خطاب،‌ اين بود كه: اي مريم! همانا خداوند تو را به نشانه اي كه عيسي نام دارد بشارت ميدهد. او در دنيا نيكو سيرت و صورت خواهد بود و هم در آخرت. او در حالي كه در گاهواره است با مردم سخن خواهد گفت.
لرزه اي بر اندام حضرت مريم مقدس افتاد. در حال تضرع گفت: بارالها ! چگونه من صاحب پسري مي شوم در حالي كه تاكنون دست هيچ بشري به من نخورده است.
در جواب مريم خطاب آمد كه: اي مريم! آنچه را مي گويي درست است، دست هيچ بشري تا به حال به تو نخورده است اما براي خداوند اين كار آسان است زيرا هر گاه امر او به چيزي تعلّق گيرد، كافي است اراده نمايد در آن صورت است كه بلافاصله تحقّق خواهد يافت و خلق خواهد شد. در اين مورد نيز اين گونه است. ما اراده كرده ايم كه تو صاحب پسر شوي. ما به او كتاب و حكمت و تورات خواهيم آموخت و انجيل را بر او نازل خواهيم نمود. او رسولي خواهد شد كه به سوي بني اسرائيل روانه گردد و آنها را از گمراهي باز خواهد داشت. او را مرده ها را زنده و كورها را بينا و پيسها را شفا خواهد داد. آري! مثل عيسي مانند مثل آدم است. مگر آدم را از خاك نيافريديم. پس چگونه است كه عيسي را نتوانيم از مادري بي شوهر بيافرينيم.
بعد از اين گفتگو، مريم مقدّس خلوت گزين شد. تنهايي اختيار نموده و پرده اي ميان خود و اهل خود آويخت تا كسي او را نبيند. بعد از مدتي فرشته اي در كمال حسن و ملاحت به صورت مردي بر او نمايان شد.
مريم مقدس چون فرشته را با آن صورت ديد گفت: به خدا پناه مي برم از تو. از من دور شو.
فرشته ندا داد كه اي مريم ! نترس! من رسولي هستم از جانب خداوند تو تا به امر خداوند فرزندي برايت عطا كنم. وعده الهي محقق شد. مريم مقدس احساس كرد كه فرزندي در وجود او در حال رشد و نمو است. مكاني دور را انتخاب كرد و در آنجا عزلت گزين شد.
بعد از مدتي زمان حمل فرا رسيد. مريم مقدس به سوي درخت خرمايي كه كاملاً‌ خشك شده بود، نزديك شد. عيسي مسيح به دنيا آمد و با نور خود دنياي تيره و تار را روشن كرد. مريم در اين حال گفت: اي كاش قبل از به دنيا آمدن او مرده بودم و در اذهان و خاطره هاي مردم فراموش شده مي بودم. ناگاه صدايي گرم از سوي عيسي شنيده شد كه مادر را مورد خطاب قرار مي داد و مي گفت: اندوهناك مباش كه خداوند پشتيبان توست. درخت را تكان بده تا به تو فرماني تازه بدهد و از نهري كه زير پاي تو جاري است بنوش. ديده روشن و شاد باش. اگر كسي را ديدي كه از تو سؤال مي كند بگو كه من نذر كرده ام امروز را روزه بدارم و با كسي سخن نگويم. مريم مقدس در حالي كه عيسي را در بغل داشت به سوي قوم و قبيله روان شد. مردم در حال تعجب گفتند: اي مريم ! بي شوهر فرزند آورده اي! اي خواهر هارون! نه از پدر بدي زاده شده اي و نه از مادر بدكاره اي! خودت نيز بسيار پاكدامن بوده اي! اكنون اين فرزند چيست؟
در حالي كه همه او را دشنام مي دادند، مريم به سوي نوزاد اشاره كرد و گفت: با او سخن بگوئيد. گفتند: با طفلي شيرخوار و گهواره نشين چگونه مي توان صحبت كرد؟ ناگاه عيسي مسيح به سخن آمد و گفت: همانا من بنده خدا هستم و او به من كتاب داده و مرا نبي خود قرار داده است.
در هر كجا كه باشم، مرا نيكو گردانيده و وصيّت نموده مرا به نمازگزاران و زكات دادن مادامي كه زنده باشم و بدانيد كه من نيكوكار و نيكو كردار هستم نه جباري شقيّ.
حضرت عيسي بزرگ شد و شروع به تبليغ دين خود نمود.
مردم را به يگانه پرستي و اخلاص در بندگي، ترك ريا و به آنچه نوح، ابراهيم و موسي فرمان داده بودند، فرا مي خواند.
مي گفت: اي مردم! نماز را به پاي داريد. زكات بدهيد و در انجام نيكي ها كوشا و از نزديكي به حرام ها بپرهيزيد.
آن حضرت مددكار فقرا بود. به اذن خداوند مرده ها را زنده مي كرد و مرضهاي لا علاج را شفا مي داد. هيچ كس خود را بر كسي مقدم نمي داشت، چون فقرا مي زيست و همانند آنها مي خورد و مي نوشيد. چهار پايش دو پاي او بود و خدمتكارش دستهاي مبارك او.
به بني اسرائيل مي گفت: اي مردم! صبح كردم در حالي كه خادم من دستهاي من و مركب و چهار پاي من پاهاي من است. فرش من زمين، بالش من سنگ، آتش من در زمستان جايي است كه آفتاب به آن بتابد.
چراغ من در شب، ماه و نان و خورش من گرسنگي است و ...
... شب و صبح را مي گذرانم در حالي كه هيچ ندارم. اما بدانيد كه در روي زمين از من غني تر و بي نيازتر كسي نيست.
بعد از مدتي رسولاني در اطراف و اكناف فرستاد. خود نيز به هدايت قوم گمراه مشغول بود. مردم به او ايمان مي آوردند اما گروهي ايمان نياوردند و به عيسي گفتند:
فرق ما و تو در چيست؟ تو نيز بشري، چون ما مي باشي و اينكه مي گويي، رسولي از جانب خداي هستي دروغي بيش نيست. عيسي فرمود: خدا بهتر ميداند كه ما به سوي شما فرستاده شده ايم و همانا وظيفه اي جز ابلاغ پيام حق نداريم. اما آن قوم گفتند: ما تو را شوم مي دانيم. يا آنچه را مي گويي ترك كن و يا تو را سنگسار خواهيم كرد.
بدانيد كه عذابي سخت و دردناك در انتظار تو و همراهان توست.
حضرت عيسي در جوا ب فرمود: آيا خداي يگانه را وانهم و به خرافات شما تسليم شوم. دست برداريد كه دين موسي را به انحراف كشانده ايد و خود را به جان موسي و خداي او نهاده ايد.
وقتي تهديدهاي آنان سودي نبخشيد, يهود و بت پرستان دست به هم دادند و در برابر او متحد شدند. آن حضرت را دستگير و بدترين شكنجه ها را در حق او روا داشتند. ابتدا لگد كوبش كردند و بعد از آن او را به سنگ بستند و در آخر نيز او را به صليب كشيدند.
به امر خداوند از روي صليب به آسمان عروج كرد و اكنون زنده است همانگونه كه الياس و خضر زنده هستند.
 
بیشتر بدانید :   • عیسی     • مریم    
شما هم برای حضرت عيسي عليه السلام نظر دهید  

 
 
 
          
نظرات کاربران برای حضرت عيسي عليه السلام  

هیچ نظری برای این مقاله ثبت نشده است