پنج شنبه سوم خردادماه سال 1397 خورشیدی
انتظار فرج
تقدیم به همه آنانی كه در پی حقیقت، خستگی ناپذیر همه جا را می پویند و اكنون برای یافتنش به شهر هزار تو در توی اینترنت آمده ای، ضمن عرض تشكر از شما همراه عزیزی كه برای یافتن نور خداوند متعال به وادی شعائر آمدی و پس از عرض خیر مقدم و آرزوی همراهی همیشگی توجه شما را...
دفعات مشاهده: 4158 • تاریخ درج : چهارشنبه 17 فروردین 1390  •

بسم الله الرحمن الرحيـم
 تقدیم به همه آنانی كه در پی حقیقت، خستگی ناپذیر همه جا را می پویند و اكنون برای یافتنش به شهر هزار تو در توی اینترنت آمده ای، ضمن عرض تشكر از شما همراه عزیزی كه برای یافتن نور خداوند متعال به وادی شعائر آمدی و پس از عرض خیر مقدم و آرزوی همراهی همیشگی توجه شما را به یكی از بحثهای مهم اسلام و شیعه یعنی بحث امام شناسی جلب می نماییم.
در فرهنگ شیعه دین دارای پنج اصل است. هر كدام از این اصول بیانگر معتقدات شیعه در برابر دیگران می باشد مثلاً اصل توحید در برابر آنان كه معتقد به وجود دو خداوند (خداوند نیكی ها و خداوند بدی ها) هستند و در برابر آنان كه معتقد به « خدا، پدر، روح القدس» می باشند. اصل نبوّت در برابر آن افرادی كه می گویند انسان نیازی به راهنما ندارد و اصل امامت در برابر آن افرادی كه معتقدند پس از پیامبر گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم  هر كسی می تواند زمامدار امور مسلمین باشد. نظر به اینكه این اصول مبانی اعتقادی شیعه است بنا به فتوای علماء لازم است انسان از طریق تحقیق با تك تك آنها آشنا شود.امامت یكی از بحثهای مهم اعتقادی است كه با روشن شدنش بسیاری از حقایق اسلامی روشن می گردد.
 در این بحث شما خواننده عزیز ابتدا با بحث امامت و پس از آن با زندگی نامه دوازده امامی كه یكی پس از دیگری برای اجرای احكام خداوند آمده اند آشنا خواهید شد.
تعریف امامت
 برای امامت تعاریف مختلفی آمده است كه به بعضی از آنها اشاره می نماییم:
 شیخ مفید كه رحمت خدا بر او باد در كتاب « الافصاح فی الامامه»  صفحه 27 می نویسد: « امامت یعنی جلوداری و رهبری خلق خدا در آن مسایلی كه اطاعت محض را از سوی پویندگان راه می طلبد» . به عبارت واضح تر اینكه امامت یعنی بیان كردن دستورات الهی برای افراد دیگر كه این افراد وظیفه ای غیر از اطاعت از این فرمانها و احكام ندارند.
علّامه حلّی رضوان الله تعالی علیه در صفحه 62 نهج المسترشدین می نویسد: «امامت یك ریاست است، ریاستی كه بر تمام زوایای زندگی مردم است و متعلّق به یك شخص مشخص است كه این شخص بر امور دین و دنیای مردم ناظر است».
سید بهبهانی در كتاب مصباح الهدایه فی اثبات الولایه صفحه 48  امامت را چنین تعریف می نماید:
« امامت عبارت است از جانشینی خاتم الاوصیاء صلّی الله علیه و آله و سلّم  در امور دین و دنیای مردم و اطاعت از جانشین در اوامر و نواهی بر تك تك افراد امری واجب است».
آنچه به عنوان یك تعریف جامع می توان از آن یاد كرد، تعریفی است كه در دائره المعارف شیعه جلد چهارم صفحه 245 آمده است. این كتاب امامت را این گونه تعریف می كند:
امامت یك منصب الهی است كه ریاست همه جانبه در امور دین و دنیای مردم را در پی دارد. این منصب و جایگاه و مرتبه رفیع را خداوند متعال برای آن دسته از افراد بشر در نظر گرفته است كه كامل خلق شده اند.
امام فردی است كامل كه قائم مقام پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم  و جانشین او در امر ارشاد و هدایت مردم است و پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم اطاعت از او را بر سایرین امر كرده است، این فرد كامل حجت خداوند بر  جمیع ما سوی الله است.
با در نظر گرفتن روایات می توان امامت را مرتبه ظهور فیض بی منتهای الهی دانست و با توجه به این تعاریف امام را این گونه تعریف كرد: « امام شخص معینی است كه از طرف خداوند تعیین و عهده دار منصب امامت می شود و پس از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم  مقتدای خلق است و بر امت واجب است كه از او اطاعت محض نمایند».
شیخ طریحی در مجمع البحرین صفحه 503 در ماده « اُمُم » آیه شریفه 124 از سوره مباركه بقره را بیان می كند و می گوید منظور از « جاعِلُكُ لِلنّاسِ إماماً » این است كه مردم باید تو را مقتدای خویش قرار دهند و از تو پیروی نمایند و از تو همه چیز را فرا گیرند.
پایان سخن در تعریف امام اینكه، امام در لغت به معنای پیشوا و جلودار است و در  اصطلاح نزد شیعه امام فرد كاملی است كه از طرف خداوند بر منصب امامت تكیه می زند و مردم به قول و فعل او اقتدا می نمایند.
با دقّت در تعریف امام و امامت دو نكته زیر استفاده می شود كه این دو نكته را  شیخ طبرسی رضوان الله تعالی در مجمع البحرین جلد 1 صفحه 201 این گونه بیان می دارد: امام كسی است كه در افعال و اقوال مقتدای دیگران است.
امام آن كسی است كه:
1ـ با تدبیر امور مردم را عهده دار است.
2ـ  سیاست گزاری برای امت.
3ـ تنظیم امور دین و دنیای مردم.
4ـ ایجاد امنیت و توبیخ و تأدیب افراد جنایتكار.
5ـ اجرای حدود اسلامی بر افراد خطاكار.
6ـ محاربه با تجاوزكاران و آنهایی كه علیه اسلام و بلاد اسلام نقشه می كشند.
 بیانی بالاتر
 با رجوع به روایات و برخی از زیاراتی كه از ائمه اطهار علیهم السلام نقل شده است تعریف و برداشت بالاتری از آنچه كه بیان شد می توان كرد كه در اینجا به‌ آن اشاره كوتاهی می نماییم:
امام علیه السلام یك وجود نورانی است كه واسطه فیض بین خداوند و مخلوقات است، او وسیله ارتباط با خداوند است و اگر وجودش در لحظه ارتباط لحاظ نشود ارتباطی صورت نمی گیرد و دعایی تحقق نمی پذیرد. اوست كه سبب اتصال بین آسمان و زمین می شود چنانچه در دعای ندبه می خوانیم:
« این السبب المتصل بین الارض و السماء»
كنایه از اینكه وجود مقدسی كه سبب ارتباط بین زمینیان و آسمان است كجاست؟!
او خلیفه خداوند بر خلق است و از طریق او می توان به خدا و شناخت خدا دست پیدا كرد. او در خلق و هدایت ما اصل است و به همین دلیل هر راهی به غیر از راه او راه ضلالت و گمراهی است.
امام كه خداوند به خاطر وجودش به دیگر اشیاء وجود داده نفس هدایت و نجات است، او چون تدبیر امور خلق را به عهده دارد « ساسه العباد » می باشد چنانچه در زیارت شریف جامعه كبیره به آن اشاره شده است و در همین زیارت آمده است كه شما ائمه اطهارعلیهم السلام پناهگاه جمیع خلایق هستید، با توجه به این تعابیر و نظایر آن اهمیت امام و شناخت امام علیه السلام روشن می شود، هر كسی كه می خواهد در دنیا مسیر صحیح را طی كند باید امام را بشناسد و از او پیروی نماید. شناخت امام هدایت را به همراه دارد و ترك امام و عدم شناخت او ضلالت و گمراهی را.
 اهمیت شناخت امام
در بیان اهمیت شناخت امام علیه السلام روایات متعددی آمده است كه به بیان دو روایت از بین این روایات اكتفا می نمائیم.
روایت اول كه از وجود مقدس و منوّر رسول اكرم صلّی الله علیه و آله و سلّم  است بیان می دارد كه عدم شناخت امام برابر با كفر و الحاد است:
«من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة»
 كسی كه بمیرد و امام زمان خودش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است.
آنچه از این روایت می توان برداشت كرد این است كه ولایت امام علیه السلام یك ولایت الهی است كه در كنار ولایت پیامبر و خداوند قرار گرفته است و ایمان كسی كه ولایت امام را نپذیرفته باشد، ایمان به حساب نمی آید، لذا حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلّم  فرمودند: كسی كه امام را نشناسد یعنی اعتراف به ولایت امام نكند به مرگ جاهلیت مرده است یعنی كافر مرده است.
این روایت شریف را در اصول كافی جلد 1 صفحه 376 باب « من مات و لیس له امام من ائمة الهدی» و بحارالانوار جلد 23 صفحه 76 می توانید پیدا كنید. این روایت شریف را نیز می توان از مصادر اهل سنت نیز پیدا كرد:
1ـ مسند احمد بن حنبل جلد 4 صفحه 96.
2 ـ صحیح مسلم جلد 8 صفحه 107.
3 ـ‌  حلیه الاولیاء از ابی نعیم جلد 3 صفحه 244.
 4 ـ  كنزالعمال از المتقی الهندی جلد 3 صفحه 220.
5 ـ ینابیع الموده از القندوزی صفحه 117.
6 ـ مسند حافظ طیالسی صفحه 259.
روایت دوم از وجود مقدس امام باقر علیه السلام است كه آن را ابی حمزه نقل می كند و در كتاب شریف كافی جلد یك صفحه 180 ذكر گردیده است . این روایت شریف از این قرار است :
« انما یعبد الله من یعرف الله فاما من لا یعرف الله فانما یعبده هکذا ظلالا » قلت «جعلت فداک ! فما معرفة الله؟ قال: تصدیق اللهو تصدیق رسوله و مولاه علی علیه السلام و الایتمام به و بائمة الهدی علیهم السلام و البراءة الی الله عز و جل من عدوهم هکذا یعرف الله عز و جل»
شخصی به نام ابی حمزه می گوید: كه حضرت امام باقر علیه السلام  به من فرمودند: « كسی واقعاً خدا را عبادت می كند كه به خداوند معرفت داشته باشد. پس آن كسی كه خداوند را نشناسد در حال جهل غیر خداوند را عبادت می نماید».
ابی حمزه می گوید عرض كردم: جان من به فدای شما باد معرفت خداوند چیست؟
حضرت فرمودند:« تصدیق خداوند عزّ و جلّ، تصدیق رسولش صلّی الله علیه و آله و سلّم   و دوستی و محبت به علی علیه السلام و اقتدای به او و دیگر ائمِّه اطهار علیهم السلام و بیزاری جستن از دشمنان ائمِّه اطهار علیهم السلام در راه خداوند». حضرت در ادامه فرمودند: «معرفت به خداوند عزّوجلّ این گونه حاصل می شود».
از این روایت اهمیت شناخت امام و امامت به طور كامل روشن می شود. چنانچه از این روایت برمی آید عبادت خداوند متعال در گرو معرفت است چرا كه حق تعالی در قرآن كریم سوره مباركه ذاریات آیه 56 می فرماید: « و ما خلفت الجن و الانس الا لیعبدون» من جن و انس را خلق نكردم مگر برای عبادت و چنانچه از همین روایت شریفه برمی آید عبادت حقیقی در گرو شناخت و معرفت به امام است. شناخت و معرفتی كه اگر نباشد عبادت خداوند، عبادت حقیقی نیست و كسی كه امام را نشناسد خدا را نشناخته است و لذا گمراه می شود و به جای پرستش خداوند آلوده غیر خداوند می شود.
مطلب دیگری كه در این روایت قابل توجه است اینكه معرفت حق تعالی علاوه بر شناخت امام هر زمان نیازمند ولایت مولا امیرالمومنین علی علیه السلام و دشمنی با دشمنان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام است.
پس از بیان اهمیت شناخت امام علیه السلام كه به طور اختصار بیان گردید به بررسی و شناخت امام و امامت می پردازیم. پرداختن به این مسأله حیاتی به صورتی مختصر و مفید در پنج فصل ممكن و میسر می شود. این پنج فصل عبارتند از:
1ـ ضرورت اصل امامت و  نیاز بشر به امام.
2ـ امامت همچون نبوت یك مسئله انتصابی است نه انتخابی و از سوی خدا صورت می گیرد نه مخلوق.
3ـ انحصار امامت در دوازده نور مقدس و منور ائمِّه اطهار علیهم السلام.
4ـ شرایط معرفت امام و خصوصیات امام و امامت.
5ـ وظایف امت در قبال اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام.
  ضرورت اصل امامت و نیاز بشر به امام
 بشر موجودی است كه به لطف خداوند متعال از نعمت فكر و عقل برخوردار است و همین موهبت الهی باعث شده است تا او همیشه در پی كسب كمالات باشد. این موضوع كه نوع بشر در پی كسب كمال است یك امر بدیهی و غیر قابل انكار است و آنچه مورد نزاع است دو مطلب است 1ـ كمال چیست؟ 2ـ راه رسیدن به كمال و دست یابی به كمال و سعادت از چه راهی میسر است؟
جوابی كه به این دو سوال داده شده است مكاتب مختلف امروزی را به وجود آورده است. مكاتب مادی كه پایه و اساس بشری دارند و قطعاً  نمی توانند حقیقت را برای بشر روشن نمایند چرا كه ایشان هم مانند دیگران از یك عقل و فكر محدودی برخوردار می باشند.
در مقابل این مكاتب مادی مكاتب الهی هستند كه یكی پس از دیگری آمده اند و مسیر هدایت را برای بشر روشن كرده اند تا انسان در میسر پر پیچ و خم و تاریك دنیا به انحطاط و نابودی كشیده نشود. مسیری كه قرآن در سوره نور،آیه 40  از آن این گونه یاد كرده است: ( بحر لجی )  یعنی دریایی طوفان زده كه تاریك است و تاریكیش در هم پیچیده است، تاریكی روی تاریكی.
این مكاتب الهی با توجه به شرایط خاص زمان و با در نظر گرفتن مصلحت بشر در مقاطع مختلف زمانی از سوی خداوند تبارك و تعالی توسط انبیاء برای بشر فرستاده شده است. با ظهور دین جدید دین قبل منسوخ می شد و این در حالی بوده است كه پیامبر قبلی بشارت پیامبر بعدی و دین جدید را می داده است و پیروان خود را امر به اطاعت از پیامبر جدید كرده است.
اسلام آخرین مكتبی است كه ظهور كرد. دین كاملی كه دستوراتش كامل است و در سایه اطاعت از این دستورات هر انسانی به تكامل می رسد و در صورت عدم پیروی از اسلام خود را به ورطه نابودی می كشاند لذا قرآن در سوره آل عمران، آیه 85 می فرماید: هر كسی به غیر از اسلام دین دیگری را انتخاب نماید. هرگز از او پذیرفته نخواهد شد و این چنین شخصی در آخرت از خاسرین خواهد بود.
حاصل كلام اینكه خداوند حكیم اسلام را به عنوان آخرین دین برای بشر فرستاده است و چون دین كاملی است دین دیگری بعدش ظهور نخواهد كرد چرا كه آنچه دستور برای به سعادت رسیدن بشر نیاز است در اسلام وجود دارد، به عبارت دیگر اسلام دینی است كه تا دنیا باقی است بقاء دارد. از دیدگاه اسلام كه تنها مكتب كامل انسان سازی است كمال یعنی رسیدن به اوج عبودیت و راه رسیدن به اوج عبودیت سعادت پیروی كردن از پیامبر خاتم حضرت محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم می باشد. در سایه اطاعت از پیامبر اسلام است كه انسان به تكامل می رسد و سئوال قابل طرح اینكه، پیامبر گرامی اسلام فقط 23 سال به عنوان رسول و نبی و امام مردم بین آنها زندگی كرد و حیات شریفش در دنیا پس از این مدت كوتاه به پایان رسید، آیا این همه رنج و زجر كه وجود مقدس پیامبر متحمِّل شد فقط برای همین 23 سال بوده است؟! آیا معقول است كه خداوند متعال نسل های پس از پیامبر را از وجود مقدس خلیفه الهی محروم سازد؟!
آیا معقول است كه امت اسلام بدون راهبر الهی باقی بماند؟!
و آیا اساساً حفظ دستاوردهای پیامبر بدون جانشین الهی ممكن و میسر است؟!
می بینید كه اولاً كمال سعادت انسان در گرو اطاعت از خداوند است و این حاصل نشود مگر در سایه وجود مقدسی كه خداوند در قرآن از او به عنوان خلیفه یاد كرده است آنجا كه می فرماید: ) ‎‎انی جاعل فی الارض خلیفة( و مسلّم آنكه پس از پیامبر خاتم كه دین اسلام را برای بشر آورد پیامبری نیامده و نخواهد آمد چرا كه دین اسلام را خداوند متعال برای انسان ها دین كامل قرار داده است و راضی است از هر آن كس كه آن را برگزیند. پس حال كه پس از او پیامبری نمی آید و از طرفی خلق محتاج یك رهبر همچون اوست.
خلاصه آنچه گذشت:
 با توجه به اینكه نوع بشر در پی تكامل است به طور، فطری همیشه در پی كسی بوده است كه به او اقتدا نماید و از او به عنوان پناهگاه استفاده نماید و از نورش بهره گیرد. انبیاء در طول تاریخ این نیاز بشر را پاسخگو بوده اند و وظیفه هدایت بشر را عهده دار بوده اند. این وظیفه خطیر تا زمان خاتم الانبیاء به عهده انبیاء بوده است و   و پس از اتمام دوره نبوت خاتم الانبیاء به امام علیه السلام واگذار شده است، چرا كه با ظهور خاتم الانبیاء و ارائه اسلام نیاز بشر به دین كامل پاسخ داده شد و نیازی به دین دیگری نبود و تنها چیزی كه نگران كننده بود حفظ و بقاء اسلام بود كه این مطلب هم از طریق امامت حل می شد. امام علیه السلام نقطه نورانی است كه پیروان اسلام را در مسیری كه پیامبر پایه گذاری كرد راهبری می نماید، او شاخص هدایت است و هر كس از او عقب بیفتد به مشكل برمی خورد و همچنین است كسی كه از وی پیشی بگیرد. امام علیه السلام تمام ویژگیهای نبی را داراست و تنها فرق این است كه امام حامل دین نیست ولی تمام مقاماتی را كه قرآن برای پیامبر بیان می دارد داراست تا بتواند از دین شریف اسلام كه آخرین دین است حفاظت كند و نتیجه بعثت را تمام كند.
 ویژگیهای امام علیه السلام
 قرآن كریم در آیات مختلف برای نبی گرامی اسلام هشت ویژگی خاص معین می سازد كه تمام این هشت مورد را امام علیه السلام نیز دارا است. این هشت مورد عبارتند از:
1ـ ولایت تامِّه و مطلقه پیامبر بر تمام انسان ها كه در آیه 6، از سوره احزاب به آن اشاره شده است:
« النبی اولی بالمومنین من انفسهم »
پیامبر گرامی اسلام به مومنین اولی است تا خودشان.
2ـ وجودی كه در تمام امور باید از او اطاعت شود كه در آیه 59، سوره نسآء، این گونه بیانش آمده است:
« اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم »
از خداوند، پیامبر اكرم و اولوالامر (جانشین پیامبر یعنی ائمه اطهار) اطاعت محض داشته باشید.
3ـ هدایت خلق خداوند كه در آیه 52، سوره شوری اینگونه بیان شده است:
« و انّک لتهدی الی صراط مستقیم »
تنها و تنها تو هستی كه به صراط مستقیم هدایت می نمایی.
4ـ اهمیت دادن به سعادت مومنین و ایجاد جوِّ رأفت و رحمت بین ایشان كه در آیه 128، سوره مباركه توبه آمده است:
« لقد جاءکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمومنین رئوف رحیم »
به تحقیق رسولی از خود شما به سوی شما آمد كه سخت برای او رنج كشیدن شما و حریص است بر سعادت شما و بر مومنان رئوف و رحیم است.
5ـ دعوت مردم به سوی خداوند یگانه و بشارت به پاداش و ترساندن مردم از عذاب آخرت. این مطلب را خداوند در آیه 45 و 46 از سوره مباركه احزاب بیان فرموده است:
« یا ایها النبی انا ارسلناک شاهدا و مبشراً و نذیراً و داعیاً الی الله باذنه و سراجاً منیراً » 
ای پیامبر ما تو را فرستادیم در حالی كه شاهد باشی و این مردم را بشارت بر اعمال ثواب دهی و آنها را از عذاب آخرت بترسانی و ایشان را به سوی خداوند دعوت كننده باشی و تو را همچون چراغی نورانی فرستادیم.
6 ـ  دائماً خداوند را به مردم تذكر دهد چنانچه آیه 21 سوره غاشیه می فرماید:
« فذکر انما انت مذکر »
ای پیامبر تو فقط تذكّر بده و فقط تو تذكّر دهنده هستی.
7ـ نبی شاهد است بر تمام اعمال و كردار انسانها و این مطلب را خداوند در آیه 143 سوره بقره بیان فرموده است. در قسمتی از این آیه شریفه آمده است:
« و یکون الرسول علیکم شهیدا »
و رسول گرامی اسلام بر شما شاهد خواهد بود.
8ـ قضاوت بین مردم و رفع اختلاف بین ایشان برای اینكه بستر جامعه آماده بهره برداری از خیرات خداوند شود، چنانچه آیه 26 سوره «صاد» این مطلب را این گونه بیان داشته است كه:
« فاحکم بین الناس بالحق »
بین مردم به حق و عدالت حكم كن.
این هشت ویژگی را نبیّ گرامی اسلام دارا بوده است چرا كه او از جانب حق تعالی مبعوث شد تا انسان ها را برای رسیدن به هدف نهایی ـ كه انسان كامل شدن است ـ یاری نماید و مسیر نجات و سعادت را برای ایشان ترسیم نماید. كسی كه می خواهد واسطه فیض الهی بین خلق و خالق باشد اگر این ویژگی ها را نداشته باشد نمی تواند رسالتش را درست انجام دهد.
تک تک این ویژگی ها را امام علیه السلام نیز دارد چرا كه امام ارائه دهنده همین مسیری است كه نبی گرامی سرآغاز آن بوده است، نتیجه اینكه نیاز انسان به امام یك نیاز فطری و ضروری است. انسانی كه فطرتاً كمال جوست نیازمند یك مقتدا و رهبری الهی است كه او را به این كمال برساند. حال كه روشن شد نیازمند امام هستیم به سراغ كتاب خداوند، سنّت پیامبر و عقل می رویم و دلایل نیاز به امام را بررسی می كنیم.
چرا به امام نیاز داریم؟
کاروان انسانها در راه زندگی در حرکت است. این راه فراز و نشیب بسیار دارد و پیچ و خم بیشمار.
گاه به کوهستانی بلند می رسد و پرنگاهی خطرناک در کنار انسان قرار می دهد و گاه گزارش به دریا می افتد و آدمی را به امواج سهمگین آن می سپرد.
مشکل کاروانیان یافتن راه و بدست آوردن نقشه حرکت است، حرکت به سوی سعادت، تلاش اندیشمندان بشری هم همین است:
«نمودن راه سعادت به بشر»، راهی که عاری از کژی و ناراستی و منتهی به خوشبختی و کمال باشد. اگر قافله سالاری دانا و ساربانی هشیار این کاروان را راهنمائی کند، آدمی آسوده خاطر می شود و از نگرانی بدر می آید.
از این رو خدای مهربان بشر سرگردان را به خود وانگذاشته و در طول این راه بلند، رهنمایانی بزرگ بر انگیخته تا در ظلمات روزگار، چراغ هدایت در برابر انسانها برافروزند. پیامبران، هر چند گاه یکبار که بشر راه را کم کرده و از مسیر بدر می شده، بر سر راه او ظاهر می شدند و راه راست و مسیر هدایت را به او نشان می دادند و بدین طریق نسلی یا نسلهائی از انسانها در مسیر هدایت قرار می گرفتند، تا اینکه باز فریب نفس شیطانی خود را می خورند و منحرف می گشتند و خدا هم دوباره پیامبری می فرستاد. این جریان ادامه یافت تا سرانجام خداوند یک برنامه کلی و عمومی و کامل، به دست بزرگترین و والاترین پیامبرش حضرت محمد بن عبد الله (صلی الله علیه و آله و سلم ) برای مردم فرستاد و چون دین او کامل و دائمی بود، سلسله نبوت را به وجود پر نور ختم فرمود. بر کتاب او مهر جاودانگی زد و نقش آن کتاب را نقشه دائمی حرکت انسانها قرار داد. با این همه، ختم نبوت به معنای ختم رهبری نیست، رهبری الهی باز هم ضرورت داشت، کاروان انسانها باز هم در گرداب جهل و گودال شک فرو می ماند. گرچه نقشه در دست آنهاست، اما نقشه خواندن کار هر کس نیست. پیش از این رهبران نقشه می آوردند و از این پس (پس از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم) رهبران نقشه می خوانند. پیش از این بشر محتاج به برنامه بود بعد از این نیازمند مجری برنامه، این است که امامت ادامه راه نبوت در امر راهنمایی و راهگشائی برای بشر است.
پیشوای هشتم مکتب امامت حضرت امام رضا علیه السلام می فرمایند:
« الامام البدر المنیر والسراج الزاهر والنور الساطع والنجم الهادی فی غیاهب الدجی و أجواز البلدان والغفار و لجج البحار ».
امام، ماه تابان، چراغ فروزان، نور درخشان و ستاره ای است راهنما در شدت تاریکی ها و رهگذر شهرها و کویرها و گرداب دریاها.
« الامام الماء العذب علی الظماء والدال علی الهدی والمنجی من الردی».
امام، آب گوارای زمان تشنگی و رهبر به سوی هدایت و نجات بخش از هلاکت است.
« ألإمام النار علی الیفاع الحار لمن اصطلی به والدلیل فی المهالک من فارقه فهالک».
امام، آتش روشن روی تپه است که به پناهندگان گرمی می بخشد و رهنمای هلاکت گاههاست که هر که از او جدا شود هلاک می گردد.
اصول کافی، جلد 1، صفحه 286.
امام قرآن ناطق
سؤال مهمی که در ذهن ما مسلمانان پدید می آید این است که بعد از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) هادی امت کیست؟ و مردم در مشکلات و مسائل چه مرجعی داشتند؟ و راه حل مشکلات را در کجا باید جستجو می کردند؟
قرآن در میان مردم وجود داشت و همه می دانستند که قرآن کتاب هدایت است، همه از قرآن این آیه را تلاوت کرده بودند که می فرماید:
 « ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین».
این کتاب، که شکی در آن نیست برای پرهیزکاران هدایت است.
اما آیا قرآن به تنهائی می تواند نقش خود را ایفا کند؟ آیا واقعا قرآن برای هدایت کافی است؟ اگر تفسیر برخی آیات قرآن را ندانستیم به که باید مراجعه کنیم؟ اگر در فهم قرآن دچار اختلاف شدیم چه کسی باید میان ما قضاوت کند؟ و راه حق را به ما نشان دهد؟ در دنیای امروز اگر کسی به اسلام گرایش پیدا کند و به قرآن ایمان آورد، خود را در کدام یک از فرقه های اسلامی باید قرار دهد؟
اگر قرآن برای هدایت ما کافی بود، این همه فرقه های اسلامی به وجود نمی آمد و این دسته بندیهای گوناگون میان مسلمانان پدیدار نمی شد. امروز هر مسلمانی خود را پیرو قرآن می داند و اسلام حقیقی را از آن خود می شمرد و دیگران را گمراهی می شمرد و همه فرقه ها برای اثبات مدعای خود از قرآن دلیل می آورند. پس این قرآن سخنگو و مفسر می خواهد، تبیین کننده و تفسیر کننده می خواهد.
امیر المؤمنین علیه السلام می فرمایند:
« ذلک القرآن فاستنطقوه و لن ینطق و لکن اخبرکم عنه »
نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه 157.
این قرآن است، از او بخواهید برایتان سخن بگوید ولی قرآن سخن نمی گوید اما من شما را از آن خبر می دهم.
البته انسانهای معمولی بسته به مراتب درک و عقل خویش بهره های متفاوتی از قرآن می برند، اما هرگز نمی توانند به کنه مطالب قرآن پی ببرند و تمام دقائق آن را متوجه شوند. این امام معصوم است که می تواند پرده از رازهای قرآن بردارد.
در همین زمینه یعنی ارتباط نزدیک میان امام و قرآن ، حدیث بسیار مشهوری از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم رسیده است که دراینجا مورد بررسی قرار می دهیم.
حدیث ثقلین
این حدیث از شهرت و اعتبار خاصی برخوردار است به طوریکه علاوه بر شیعیان اکثر مورخین و محدثین اهل سنت نیز آن را نقل کرده اند.
علمای اهل تسنن این روایت را از زبان بیست و چهار نفر از صحابه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در کتابهای خود آورده اند. به عنوان نمونه حاکم نیشابوری در کتاب «المستدرک علی الصحیحین» (جلد 3، صفحه 128)، از زید بن ارقم چنین روایت می کند:
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:
« انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و اهل بیتی، و انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض»
من در میان شما دو چیز گرانبها بر جای می گذارم: یکی کتاب خدا قرآن و دیگری اهل بیت خودم را و این دو، از هم جدا نمی شوند تا (در قیامت) بر سر حوض کوثر بر من وارد شوند.
قرآن و اهل بیت علیهم السلام در این حدیث به عنوان دو یادگار و دو میراث رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم معرفی شده اند و می دانیم هر گاه شخص بزرگی، خطاب به یاران و خویشان خود بگوید «من در میان شما فلان چیز را بر جای می گذارم»؛ هدف او سفارش نمودن و اهمیت بخشیدن به آن شیء مورد نظر است و اطرافیان او این طور می فهمند که باید، هر چه بیشتر، در جهت عمل به توصیه آن بزرگ بکوشند.
جالب این است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برای تأکید بر همراه بودن قرآن و عترت می فرمایند:
«این دو از هم جدا نمی شوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند». بنابراین تا دنیا باقی است، قرآن و اهل بیت به هم متصل و مرتبط هستند و هر کس به بهانه نزدیک شدن به یکی از این دو از دیگری فاصله بگیرد در واقع از هر دو جدا شده است. نتیجه این که: هر کس بخواهد همراه با قرآن باشد، باید همراه با اهل بیت هم باشد و امامان اهل البیت همواره بهترین مفسران و بهترین مدافعان قرآن هستند.
سرگذشت غدیر
در سال دهم هجرت، پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم برای آخرین بار عزم سفر حج نمودند. این حج به نامهای متعددی معروف شده است:
«حجة الوداع، حجة الاسلام، حجة البلاغ، حجة الکمال و حجة التمام».
گروه زیادی از مردم مدینه، پس از آگاهی یافتن از قصد پیامبر، با آن حضرت همسفر شدند. اینان با اشتیاق فراوان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را همراهی می کردند. علاوه بر اینها گروههای زیاد دیگری نیز از یمن به همراهی حضرت علی علیه السلام و از دیگر شهرها در انجام مناسک حج به آن حضرت پیوستند.
فاصله میان مدینه و مکه در طول ده روز پیموده شد و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پس از انجام مناسک حج به جانب مدینه حرکت کردند. در راه بازگشت، وقتی به بیابان جحفه رسیدند، در آنجا راه کسانیکه به جانب مدینه می رفتند از راه کسانی که به طرف مصر یا به جانب عراق می رفتند از هم جدا می شد. پنج شنبه بود و روز هجدهم ماه ذی الحجة (آخرین ماه سال قمری)، در این روز پیک وحی بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نازل شد و این آیه را آورد:
« یا أیها الرسول بلغ ما انزل إلیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس» سوره مائده، آیه 67.
ای پیامبر آنچه از پروردگارت به تو نازل شده است را تبلیغ کن که اگر نکنی، رسالت خداوندی را به انجام نرسانده ای و خدا تو را از مردم حفظ خواهد کرد.
فرشته وحی به امر خداوند به پیامبر می گوید که آنچه درباره ولایت و امامت و خلافت بلافصل علی علیه السلم و واجب بودن پیرویش بر هر فرد مسلمان، بر او نازل شده است را به همه بگوید و در میان عموم مسلمانان ابلاغ نماید.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بلافاصله دستور توقف صادر نمودند، همه از این فرمان تعجب کردند، با خود می گفتند مگر چه امر مهمی بر پیامبر وحی شده که در این بیابان سوزان، در وسط روز، به زیر تابش خورشید، باید به اطلاع ما برسد. در این هنگام از جمعیتی که با پیامبر همراه بودند جلودارانشان مسافتی از صرحای جحفه را پیموده بودند و عقب ماندگان هنوز با نقطه توقف او فاصله داشتند. به فرمان پیامبر آنان که جلو رفته بودند بازگشتند و همه منتظر ماندند تا دیگران از عقب برسند. محل اجتماع نزدیک برکه « غدیر » معین گردید که درختانی تنومند و پر سایه در اطراف آن بود و همه می خواستند در سایه آنها استراحت نمایند، اما به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم کسی به آنجا نزدیک نشد، تا این سایبانهای طبیعی محلی برای اقامه نماز باشد.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نماز ظهر را با مردم به جای آوردند. روز بسیار گرمی بود و حرارت آفتاب به نهایت رسیده بود به طوریکه مردم از جامه خویش سایبانهای بر روی سرشان درست کرده بودند و رداهای خود را به دور پا پیچیده بودند. انبوه متراکم جمعیت سراسر صحرا را فرا گرفته بود. برای پیامبر منبری از جهاز شتران بنا کردند و آن حضرت در بالای آن قرار گرفتند و سخنرانی تاریخی خود را در برابر بیش از صد هزار نفر شروع نمودند:
«سپاس و ستایش مخصوص خداوند است و ما از او کمک می خواهیم و به او ایمان آورده و بر او توکل می کنیم. ما از بدیهای نفس و زشتیهای کردارمان به پروردگار خود پناه می بریم. او خداوندی است که اگر کسی را گمراه کند، آنکس رهنمائی نمی یابد و اگر کسی را هدایت فرماید، آنکس گمراه کننده ای نخواهد داشت و من گواهی می دهم که معبودی نیست جز آفریدگار یکتا که بخشنده و مهربان است و شهادت می دهم که محمد بنده و فرستاده اوست.»
سپس آن حضرت با اشاره به نزدیک بودن وفات خود فرمودند:
«من مسئولم و شما نیز مسئولیت دارید، از شما سؤال می کنم در پیشگاه خداوند درباره من چه خواهید گفت: آیا وظیفه رسالت را ادا کرده ام و شما را به راه راست و دین خدا فرا خوانده ام؟»
مردم یکصدا جواب دادند: «ما گواهی می دهیم که تو همانا تبلیغ کردی و اندرز گفتی و فراوان کوشیدی، خداوند به تو پاداش خیر دهد.»
بار دیگر برای توضیح و تأکید فرمود:
«آیا شما شهادت نمی دهید که معبودی جز خدای یکتا نیست و محمد بنده و رسول اوست و بهشت و دوزخ و مرگ و قیامت حق و مسلم است و بدون شک و تردید خواهد آمد؟»
باز همگی گفتند: «آری به اینها گواهی می دهیم.» پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در آن حال فرمود: «خداوندا گواه باش» و سپس یکبار دیگر حدیث ثقلین را برای مردم بیان فرمود. سپس علی بن ابیطالب علیه السلام را از میان جمعیت در کنار خود طلبید و چنین فرمود:
«ای گروه مسلمانان، تا کنون سه نوبت جبرئیل امین از جانب خداوند به من وحی آورده که تمام انبیای پیش از تو خلفا و جانشینان خود را معرفی کرده اند و چون در این روز، ولایت و امامت علی از طرف آفریدگار کائنات بر تمام موجودات عالم عرضه شده است، تو نیز باید ولایت و پیشوائی او را به مردم ابلاغ کنی. ولی من چون می دانم منافق بسیار و مؤمن یکدل کم است در اجرای این فرمان خداوند سه مرتبه عذر آوردم تا این آیه «یا أیها الرسول بلغ ما انزل الیک...» هم اکنون بر من نازل شد و مرا مأمور کرد تا شما را آگاه کنم که خلیفه و مولی و امیر بعد از من این مرد- اشاره به علی- یعنی پسر عم و داماد من است.»
«ای مردم از شما می پرسم چه کسی نسبت به امور مؤمنین از خودشان حق بیشتری دارد و سزاوارتر است؟»
مردم یک آواز جواب دادند: «خدا و رسول داناترند». پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گفتند:
« آیا من سزاوارتر به شما از خود شما نیستم»؟
مردم جواب دادند آری، آنگاه فرمود:
من کنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله.
هرکس من مولای ایوم علی مولای اوست. پروردگارا! دوستی کن با آنکس که علی را دوست می دارد و دشمن بدار آنکه علی را دشمن می دارد.، یاری کن یاور علی را و یاری مکن کسی را که بی یارش گذارد.
با پایان گرفتن خطبه طولانی پیامبر آن حضرت از منبر فرود آمد، مردم دسته دسته به حضور علی علیه السلام می رسیدند و بوی تبریک گفته دست بیعت با او می دادند.
حتی ابابکر و عمر با آن حضرت دست دادندو چنین گفتند:
«به به ای پسر ابوطالب تهنیت باد ترا که مولای ما و مولای هر مرد و زن مؤمن شدی.» (مسند احمد بن حنبل، جلد 4، صفحه 281).
حدیث غدیر، یکی از معروفترین احادیثی است که در کتابهای اهل سنت آمده است. آن طور که تحقیقات بسیار ارزنده مرحوم علامه امینی در کتاب بی نظیر الغدیر به ما نشان می دهد این حدیث از زبان 110 نفر از یاران پیامبر و از قول 84 نفر از تابعین (یعنی کسانی که پیامبر را ندیده اند ولی صحابه او را دیده اند) در کتاب اهل تسنن نقل شده و بیش از 360 نفر از دانشمندان صدر اسلام تا به حال این حدیث را در کتابهای خودشان نقل کرده اند. بسیاری از شعرا در این باره شعر سروده اند و حتی بعضی از اهل تسنن در این باره کتاب جداگانه نوشته اند.
سرگذشت خلافت در صدر اسلام
پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در حالی که هنوز بدن پاک آن حضرت، به خاک سپرده نشده بود و حضرت علی وعده ای در خانه ایشان مشغول غسل دادن و انجام مقدمات دفن بودند، گروهی از انصار، در محلی به نام سقیفه بن ساعده تجمع کرده و در مورد جانشین پیامبر گفتگو می کردند. خبر اجتماع انصار وقتی به گوش ابابکر و عمر رسید به سرعت خود را به سقیفه رساندند و با آنان مشغول صحبت و گفتگو شدند.
ابتدا ابابکر سخن گفت و برای انصار دلیل می آورد که جانشین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم باید از مهاجرین باشد، زیرا اولا مهاجرین زودتر از انصار به پیامبر ایمان آورده اند و ثانیا خلیفه پیامبر باید از قبیله و خانواده خود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم باشد و سپس به آنها پیشنهاد داد که اجازه بدهید ما امیر باشیم و شما وزیر ما باشید.
انصار، سخن ابابکر را نپذیرفتند و اختلاف شدیدی در گرفت. پس از ابابکر عمر سخن گفت او در کلام تهدید آمیز خود خطاب به انصار گفت مردم عربستان نمی پذیرند کسی غیر از خاندان پیامبر رهبری آنان را به عهده داشته باشد. بعضی از انصار گفتند اگر چنین است ما با کسی جز علی بیعت نمی کنیم. اما ابابکر گفت  بیائید با عمر یا ابوعبیده جراح (که همفکر آن دو بوده) بیعت نمائید.
آن دو به ابوبکر گفتند تا تو هستی ما خلافت را نمی پذیریم و سپس با وی بیعت نمودند.
اختلاف قدیمی میان دو قبیله اوس و خزرج نیز کارگر افتاد و وابستگان به هر کدام از این دو قبیله برای آنکه خلافت به دست دیگری نیفتد، با ابوبکر بیعت نمودند پس از آن ابوبکر را به مسجد آوردند و او بر منبر پیامبر نشست و دیگر مردم با  وی بیعت نمودند، از طرفی پیامبر که روز دوشنبه رحلت فرموده بودند شب چهارشنبه توسط عده ای از نزدیکشان به خاک سپرده می شوند. سپس حضرت علی علیه السلام تحت فشار شدید قرار گرفتند. عده ای را به در خانه آن حضرت فرستاده و ایشان را به زور به مسجد آوردند و با تهدید وادار به بیعت نمودند.
بدین ترتیب ملاحظه می کنید که خلیفه اول و دوم برای گرفتن بیعت از انصار دلیلی که به زیان خود آنهاست می آورند، زیرا اگر این مطلب صحیح باشد که خلیفه پس از پیامبر باید جزو مسلمانان اولیه باشد و از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هم باشد می پرسیم آیا چه کسی زودتر از علی بن ابیطالب علیه السلام به پیامبر ایمان آورده بود و آیا چه کسی از علی بن ابیطالب به پیامبر نزدیکتر بود؟!
این بود خلاصه ای از جریانات به قدرت رسیدن خلیفه اول، اما در مورد خلیفه دوم، آن طور که کتب اهل سنت نقل کرده اند، او با وصیت ابابکر به خلافت رسید. در اینجا نیز جای این پرستش هست که چگونه است ابابکر تشخیص می دهد که پس از خود مسلمانان را رها نکرده و برای آنان خلیفه ای معین کند اما پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم (آنطور که اهل سنت می گویند) مردم را رها فرمود تا خود برای خویش خلیفه ای بگمارند؟!
خلیفه سوم نیز توسط یک شورای شش نفری مرکب از علی بن ابیطالب علیه السلام، عثمان سعد بن ابی وقاص، عبد الرحمن بن عوف و طلحه و زبیر که خلیفه دوم در آخرین ساعات عمر خود انتخاب کرده بود، به خلافت رسید.
این شورا به فرمان عمر پس از فوت وی باید تحت کنترل یک نیروی انتظامی قرار می گرفت و سه روز مهلت داشت تا خلیفه ای ازمیان افراد حاضر برگزیند.
ترکیب شورا و پیش بینی های خلیفه دوم به نحوی بود که از همان ابتدا به خلافت رسیدن علی بن ابیطالب علیه السلام را ناممکن می ساخت.
چه کسی می تواند امام برگزیند؟
رهبران معمولی و حاکمان عادی از طرق گوناگون ممکن است به حکومت برسند، ممکن است حاکمی با زور سر نیزه و با قتل و غارت نفسها را در سینه ها حبس، کند و بر مردم حکومت نماید و ممکن است شورائی و یا گروهی از افراد صاحبنظر و با نفوذ کسی را بر سر کار آورند و بالاخره ممکن است رهبری با رأی اکثریت مردم زمام امور را به دست گیرد. اما آیا یک رهبر الهی ممکن است به یکی از راههای فوق تعیین شود؟ آیا هیچ یک از پیامبران از راههای فوق به قدرت رسیده اند؟ رهبر الهی دارای ویژگیهائی است که این ویژگیها انتخاب او به دست مردم را غیر ممکن می سازد.
1-   رهبر الهی راهنمای مردم در کلیه امور مربوط به دنیا و آخرت ایشان است مأموریت او بازداشتن مردم از گناه و انحراف است. او باید الگوی پاکی و درستی باشد و سرمشق تقوا و عدالت لازم است وجود او از خطاکاری و جهل و نافرمانی و فسق به دور باشد. به عبارت دیگر او باید معصوم باشد تمام پیامبران چنین بوده اند و امامان نیز باید چنین باشند (زیرا وظیفه امام در امر راهنمائی و ارشاد مردم با پیامبر یکی است، تفاوتشان در این است که امام دین جدید نمی آورد) اینک می پرسیم چه کسی جز خدای دانای به اسرار می داند معصوم کیست؟ اگر ما سالیان دراز در کنار فردی زندگی می کنیم، آیا می توانیم بگوئیم او گناه نکرده و نخواهد کرد؟ بنابراین اگر معصوم را فقط خدا می شناسد، پیامبر و امام را هم فقط او باید انتخاب نماید.
2-   رهبر الهی پاسخگوئی مردم در تمام شبهات و مشکلات است. او باید به خوبی از عهده پاسخ به سؤالات دانشمندان بزرگ برآید و تفسیر و توضیح صحیح تمام آیات قرآن را بلد باشد. بنابراین امام بدون شک باید داناترین مردم زمان خویش باشد و هیچ کس نتواند از نظر علمی بر او فایق آید. در علوم اکتسابی که با درس و بحث و استاد و مدرسه برای انسان حاصل می شود، داناترین مردم شدن، اگر چه ممکن است اما دوام ندارد زیرا هر ساعت ممکن است فرد دیگری با تلاش و کوشش بیشتر بر او سبقت بگیرد. اما در علوم الهی چنین نیست، هر کس که خدا معلم او باشد (علم او لدنی باشد) هیچ کس بر او پیروز نمی شود. پس هر کس که خدا به او عنایت کرده و از چشمه علوم بی نهایت خود سیرابش ساخته، هم او باید امام و پیشوا و خلیفه پیامبر باشد:
« عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احدا إلا من ارتضی من رسول ...» سوره ی جن، آیه های  27و 28.
خدا دانای غیب است و کسی را از غیب مطلع نمی سازد، مگر آنکس که به رسالت او راضی باشد.
دوازده امام
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در زمان حیاتشان، علاوه بر معرفی حضرت علی علیه السلام به عنوان خلیفه و امام پس از خود، یازده جانشین دیگر خود را نیز معرفی نمودند. ایشان می فرمودند: ائمه پس از من دوازده نفرند، همانند فرزندان یعقوب علیه السلام و حواریون عیسی علیه السلام آنگاه آنان را یکی یکی نام می بردند.
اکنون با نام و خصوصیات هر یک از امامان علیهم السلام آشنا می شویم.
امام اول: حضرت ابو الحسن امیر المؤمنین علی مرتضی علیه السلام
هستند. ایشان 23 سال قبل از هجرت در مکه و در خانه کعبه به دنیا آمدند. مادرشان فاطمه بنت اسد و پدرشان ابوطالب عمری پیامبر بود. در تمام مدت رسالت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بهترین یاور پیامبر بودند. پس از آن حضرت، حق خلافت ایشان غصب شد و مدت 25 سال در دوران خلفای سه گانه صبر نمودند تا در سال 35 هجری، پس از قتل عثمان، مردم مشتاقانه با ایشان بیعت نمودند و پس از حدود 5 سال خلافت و مبارزه با دشمنان داخلی، سر انجام در 21 ماه رمضان سال 40 به شهادت رسیدند و در نجف اشرف به خاک سپرده شدند.
امام دوم: حضرت ابو محمد امام حسن مجتبی علیه السلام
در سال سوم هجرت در مدینه به دنیا آمدند. ایشان بزرگترین فرزند امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا علیهما السلام هستند. پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حدود 30 سال در کنار پدر بوده و پس از شهادت حضرت علی علیه السلام مدت 10 سال امامت داشتند تا در سال 50 هجری با توطئه معاویه به شهادت رسیده و در قبرستان بقیع در مدینه به خاک سپرده شدند. صلح امام مجتبی علیه السلام نمونه عالی یک گذشت قهرمانانه برای حفظ اسلام و مسلمین به شمار می رود.
امام سوم: حضرت اباعبدالله سید الشهداء امام حسین علیه السلام
هستند. ایشان دومین ثمره پیوند فرخنده حضرت علی علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها بوده و در سال چهارم هجری در مدینه به دنیا آمدند.
امام حسین علیه السلام مدت 6 سال همراه با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، 30 سال در کنار پدر و 10 سال یاور امام حسین علیه السلام بودند و مدت امامت آن حضرت نیز 10 سال بود. در سال 61 هجری با مرگ معاویه و روی کار آمدن یزید بن بی دین و به خطر افتادن اسلام، قیام کردند و به دعوت مردم کوفه به سمت عراق رفته و در کربلا همراه یارانی اندک و فداکار به شهادت رسیدند و خواهرشان حضرت زینب علیها السلام و اهل بیت ایشان به اسارت یزیدیان در آمدند. شهادت مظلومانه سید الشهداء علیه السلام تأثیر عمیق بر همه انسانهای آزاده تاریخ گذاشت و دین اسلام را برای همیشه بیمه نمود.
امام چهارم: حضرت ابو الحسن امام زین العابدین علی بن حسین علیه السلام
هستند که در سال 38 هجری در مدینه به دنیا آمدند. ایشان در حادثه کربلا همراه با پدرشان حسین بن علی بودند و به دلیل شدت بیماری در جنگ شرکت نداشته و خداوند ایشان را از کشته شدن به دست یزیدیان حفظ فرمود. در سفر به کوفه و شام، آن حضرت همراه با کاروان اسیران بوده با سخنان روشنگر خود چهره ضد دینی یزید را بر ملا ساختند. آنگاه مدت 35 سال امامت خود را در مدینه گذرانیدند. صحیفه سجادیه مجموعه دعاهای آن حضرت است که میراثی گرانبها برای بشریت به شمار می رود. امام چهارم در سال 91 هجری در مدینه به شهادت رسیده و در بقیع به خاک سپرده شدند.
امام پنجم: حضرت ابو جعفر امام محمد باقر علیه السلام
هستند. در سال 57 هجری در مدینه به دنیا آمده و در سال 114 هجری در همان شهر به شهادت رسیده و در بقیع به خاک سپرده شدند. امام باقر علیه السلام در مدت 19 سال امامت خود به نشر معارف الهی و علوم اسلامی پرداخته و پایه گذار یک نهضت بزرگ علمی گردیدند که عده زیادی از علما و فقها در آن مکتب پرورش یافتند. در کتابهای حدیث سخنان نغز بسیاری از آن حضرت در زمینه های گوناگون به دست ما رسیده است.
امام ششم: حضرت ابو عبد الله امام جعفر صادق علیه السلام
هستند. ایشان در سال 83 هجری قمری در مدینه به دنیا آمدند و در مدت 34 سال امامت خود با استفاده از شرائط اجتماعی به وجود آمده و آزادی نسبی مردم مدینه، آنچنان به ترویج علوم و معارف قرآنی پرداختند که بزرگ ترین جلسات درس در محضر ایشان تشکیل می شد و سخنان حضرت صادق علیه السلام پشتوانه مذهب شیعه قرار گرفت.
از این رو مکتب فقهی شیعه را جعفری می نامند. سرانجام آن حضرت در سال 148 هجری در مدینه به شهادت رسیده و در بقیع به خاک سپرده شدند.
امام هفتم: حضرت ابو الحسن امام موسی کاظم علیه السلام
هستند. ایشان در سال 128 هجری در مدینه به دنیا آمده و در مدت 35 سال امامت خود تا آنجا که ممکن بود در حفظ دانشگاه جعفری کوشیدند. خلفای عباسی در زمان آن حضرت بسیار خشونت به خرج داده و به ویژه هارون الرشید آن حضرت را مدت زیادی در زندان نگه داشت و سر انجام در سال 183 هجری به شهادت رسانید. از امام هفتم علیه السلام نیز همچون پدر و جدشان روایات زیادی در عقاید و احکام اسلامی به دست ما رسیده است.
امام هشتم: حضرت ابو الحسن امام علی بن موسی الرضا علیه السلام
هستند. ایشان در سال 148 هجری در مدینه به دنیا آمده و مدت امامتشان 20 سال بود. در سالهای آخر عمر ایشان مأمون به خلافت رسید و با اصرار فراوان ولایتعهدی خود را به ایشان واگذار کرده، آن حضرت را از مدینه به طوس آورد. مردم مدینه در طول سالهای اقامت آن حضرت در این شهر از علوم و معارف ایشان بهره فراوان بردند. امام رضا علیه السلام در دوران ولایتعهدی خود نیز در نشر اصول اسلام و مکتب شیعه تلاش نمودند ولی سرانجام در سال 203 هجری به دست مأمون به شهادت رسیدند و در طوس (مشهد فعلی) به خاک سپرده شدند.
امام نهم: حضرت ابو جعفر جواد امام محمد تقی علیه السلام
هستند. ایشان در سال 195 هجری در مدینه به دنیا آمدند. مدت امامت ایشان 17 سال بود که قسمتی از آن را در بغداد گذرانیدند و سرانجام در سال 220 هجری به شهادت رسیده و در کاظمین به خاک سپرده شدند.
امام جواد علیه السلام در سنین نوجوانی به اجبار در جلسات بحث علمی دربار عباسی شرکت کرده و بر همه عالمان آن زمان غلبه یافتند و در همان عمر کوتاه عده زیادی از راویان احادیث از محضر ایشان استفاده کردند.
امام دهم: حضرت ابو الحسن هادی امام علی نقی علیه السلام
هستند. ایشان در سال 212 هجری قمری در مدینه به دنیا آمده و در طول 33 سال امامت با وجود اختناق شدید دولت عباسی از طریق شبکه وکالت، شیعیان را در شهرهای گوناگون رهبری می کردند. متوکل به اجبار آن حضرت را از مدینه به سامرا آورد. ایشان در سال 254 در سامرا به شهادت رسیده و در همان شهر به خاک سپرده شدند.
امام یازدهم: حضرت ابو محمد امام حسن عسکری علیه السلام
هستند که در سال 232 هجری در مدینه به دنیا آمدند. آنگه همراه با پدر به سامرا رفته و پس از ایشان مدت 28 سال امامت داشتند.
امام یازدهم با وجود فشار شدید خلفای عباسی از طریق ارتباط پنهانی و نامه گذاری، نیازهای شیعیان را پاسخ گفته و پس از ولایت حضرت مهدی علیه السلام ضمن مخفی داشتن آن حضرت از دید عموم مردم، ایشان را به دوستان خاص خود معرفی می کردند.
سرانجام در سال 260 هجری آن حضرت به شهادت رسیده و در سامرا به خاک سپرده شدند.
امام دوازدهم: حضرت حجة ابن الحسن المهدی صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
هستند. توضیحات بیشتر درباره آن حضرت را مشاهده می کنیم.
پیرامون امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف
بشر از دیرگاه همواره در انتظار و در صدد ایجاد یک جامعه سراسر عدل بوده است. ما در بررسی تاریخ عقاید و مکاتب به خوبی مشاهده می کنیم که بخشی از تعالیم هر مکتب و مرام، مسائلی است که در رابطه با سازندگی فرد و جامعه برای پی ریزی یک اجتماع نوین طرح شده است. چه بسیار مکاتبی که با وعده های طلائی آدمیان را به جانب خود خوانده اند تا جامعه ای خوب و مطلوب بسازند، اما هرگز از عهده آن بر نیامده اند. ادیان الهی دوره نهائی زندگی بشر را دوره نجات و رستگاری می دانند و می گویند خدای مهربان، بالاخره یک منجی جهانی، برای نجات بشر از ستم و سرگردانی خواهد فرستاد. اینک باید دید این مسأله در آئین پاک اسلام چگونه مطرح شده است و قرآن برای این تقاضای فطری بشر، چه پاسخی دارد؟
قرآن کریم در آیات متعددی این مسأله را مورد بحث قرار داده و پاسخ مثبت خویش را چنین اعلام می کند که:
اساسا پیروزی نهائی از آن حق و اهل حق است و سرانجام خدا اهل ایمان و بندگان صالح را به خلافت و ورائت زمین می رساند. برخی از آیات از این قرار است:
« و لقد کتبنا في الزبور من بعد الذکر أن الأرض یرثها عبادي الصالحون» انبیاء، آیه 105.
همانا نوشتیم در کتاب زبور پس از ذکر (در کتاب تورات) که زمین را بندگان صالح من به ارث می برند.
« و نرید أن نمن علی الذین استضعفوا في الارض و نجعلهم أ ئمة و نجعلهم الوارثین» قصص، آیه 5.
و ما اراده کرده که منت بگذاریم بر مستضعفان زمین و آنان را پیشوا و وارث زمین قرار دهیم.
و در سوره ی نور آیه 55 می فرماید:
«خدای بزرگ به کسانی از شما که ایمان آوردند و کارهای نیک و شایسته کردند مژده می دهد که آنان را در زمین جایگزین و فرمانروا گرداند همانگونه که مردم پیشین را خلیفه گردانید و آئینی را که برای آنان برگزیده و از گرایش به آن خشنود است یعنی اسلام را در همه گیتی گسترده سازد و ترس و هراس آنان را به امن و امان به دل نماید. در آن هنگام مرا (یعنی خدا را) خواهند پرستید و هیچ چیز را همسان و همانند من باور نخواهند داشت.»
آنچه در میان مسلمانان، به ویژه شیعه مسلم است اینست که دوازدهمین جانشین پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و آخرین ولی خدا حضرت حجة ابن الحسن العسکری ارواحنا فداه. عهده دار ایجاد چنان نظام عادل اجتماعی است. او اکنون زنده و غائب است و آنگاه که خداوند بخواهد ظهور و قیام می کند و آثار شرک و کفر و نفاق را از صحنه گیتی محو می کند. اینک به روایات زیر توجه کنید:
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:
« لو لم یبق من الدنیا إلا یوما واحدا لطول الله عزوجل ذلک الیوم حتی یبعث الله رجلا من ولدي اسمه اسمي و کنیته کنیتي، یملأ الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا». منتخب الأثر، صفحه 161.
اگر از عمر دنیا بیش از یکروز باقی نمانده باشد، خدای بزرگ آن روز را آنچنان طولانی خواهد نمود، تا سرانجام مردی از خاندان من که نام و کنیه مرا دارد قیام کند و پهنه جهان را همچنان که پر از ظلم و ستم شده آکنده از عدل و داد نماید.
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم
« من أنکر خروج المهدي فقد کفر »
هر کس قیام مهدی را منکر شود کافر گردیده است.
این حدیث در کتاب «عرف الوردی فی اخبار المهدی» نوشته جلال الدین سیوطی که از مفسرین و محدثین بزرگ اهل سنت است آمده است. و نیز در کتاب «القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر» (صفحه 65)، نوشته ابن حجر شافعی آمده است.
شیخ صدوق در کتاب علل الشرایع از ابو حمزه ثمالی روایت می کند که گفت، از حضرت امام محمد باقر علیه السلام پرسیدم یابن رسول اللهف مگر شما از ائمه همه قائم به حق نیستید؟ فرمود بلی. عرض کردم پس چرا فقط امام زمان قائم نامیده شده؟ فرمود چون جدم امام حسین علیه السلام شهید شد، فرشتگان به درگاه الهی نالیدند و گفتند:پروردگارا آیا قاتلین بهترین بندگانت و فرزند سید المرسلین را به حال خود وا می گذاری؟
خداوند به آنها وحی فرستاد که ای فرشتگان من آرام گیرید به عزت و جلالم سوگند از آنها انتقام خواهم گرفت، هر چند بعد از گذشت زمانها باشد. آنگاه پروردگار عالم امامان اولاد امام حسین علیه السلام را به آنها نشان داد و فرشتگان مسرور گشتند یکی از آنها ایستاده بود و نماز می گذارد.
خداوند فرمود:
«بذلک القائم انتقم منهم» یعنی: به این قائم از آنها انتقام می گیرم.
ولادت امام زمان عجل الله فرجه الشریف
یکی از ویژگیهای امام عصر علیه السلام ولادت پنهانی آن حضرت می باشد. این مسأله از، فشار و اختناق جامعه آن روز پرده بر می دارد. در روزگار امام حسن عسگری علیه السلام سرزمینهای پهناور اسلامی زیر فرمان ستمگران عباسی بود. آن نابکاران که از قیام کوبنده مهدی آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم می هراسیدند، نیروهای دژخیمی خود را بسیج کرده بودند تا بلکه بتوانند به او دست یافته و به قتل برسانند. زیرا آنها شنیده بودند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است دوازدهمین جانشین من، جهان پر از ظلم و جور را به عدل و داد بدل خواهد کرد و بساط حکومت ستمگران را نابود خواهد ساخت. به همین جهت 21 سال پیش از ولادت امام عصر عجل الله تعالی فرجه متوکل عباسی خلیفه وقت جد او امام هادی علیه السلام را از شهر مدینه به پایتخت خود سامرا کوچ داد (234 هجری) تا فعالیتهای او و نیز خاندان او را زیر نظر قرار دهد.
در دوران امام حسن عسکری علیه السلام گروهی بازرس و جاسوس حکومتی در لباس پزشک و قابله و فروشنده دوره گرد و غیره همواره در کمین امام و خاندان و خویشاوندانش بودند تا اگر فرزندی به دنیا آمد که گمان می رفت همان منجی موعود باشد او را بکشند. ولی به لطف خداوند هنگامی که نرجس خاتون مادر امام مهدی عجل الله تعالی فرجه بازدار بود. همچون مادر حضرت موسی علیه السلام، کسی خبر نداشت و نمی توانست بفهمد.
حضرت امام مهدی علیه السلام در نیمه شعبان سال 255 هجری قدم به دنیا گذاشتند. ایشان پنج سال در زمان حیات پدر گرامی خود بودند تا اینکه در سال 260 روح آن بزرگوار به ملکوت اعلی پرواز نمود.
پس از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام، امام زمان علیه السلام از دیده پنهان گشتند و تا سال 329 غیبتی داشتند که به غیبت صغری معروفست. در این دوران ارتباط امام و مردم قطع نشده و آن حضرت به وسیله نایبانی خاص پاسخگی مسائل و مشکلات مردم بودند. این نمایندگان به «نواب اربعه» معروفند و عبارتند از:
1-     عثمان بن سعید
ایشان مردی بزرگوار و متدین و با تقوی از بهترین اصحاب حضرت امام هادی علیه السلام و امام حسن عسکری علیه السلام بودند. و حدود پنج سال نیابت خاص امام مهدی علیه السلام را به عهده داشتند.
2-  محمد بن عثمان
پس از رحلت جناب عثمان بن سعید فرزند گرامی وی جناب محمد بن عثمان نایب خاص امام زمان عجل الله تعالی فرجه شدند.
در جلد 51 بحارالانوار نقل شده که جناب محمد بن عثمان دو ماه قبل از مرگشان قبری برای خود کندند. از ایشان پرسیدند چرا چنین می کنید؟ در جواب فرمودند: از جانب امام مأموریت یافته ام که کارهایم را جمع و جور کنم. جناب محمد بن عثمان، حدود 50 سال نایب امام علیه السلام بودند.
3-     حسین بن روح
جناب محمد بن عثمان در زمان مرگ خود به امر امام زمان علیه السلام جناب حسین بن روح را به عنوان جانشین خود و نایب خاص آن حضرت به شیعیان معرفی کردند. حسین بن روح از خاندان نوبختی هاست. خاندان نوبختی بسیار محترم و دارای شخصیت های علمی بودند.
4-     علی بن محمد سمری
این بزرگوار نایب چهارم امام زمان عجل الله تعالی فرجه بودند. دارای کرامات بسیار بوده و شش روز قبل از فوتشان نامه مبارکی از طرف امام زمان علیه السلام دریافت کردند که در آن چنین آمده بود:
«... ای علی بن محمد سمری خداوند اجر برادرانت را در سوک تو زیاد گرداند تو تا شش روز دیگر خواهی مرد. پس کارهایت راجمع و جور کن و هیچ کس را جانشین خود قرار مده زیرا غیبت کامل واقع خواهد شد و من تا زمانیکه خدا اجازه ندهد ظهور نخواهم کرد، و این ظهور پس از مدتی طولانی خواهد بود. آنگاه که قلبها را قساوت گرفته و زمین از جور و ستم پر شده باشد. در میان شیعیان ممکن است افرادی ادعای مشاهده (یعنی نیابت خاصه) بنمایند، بدانید هر کس قبل از خروج سفیانی و صیحه آسمانی چنین ادعا کند او دروغگوست.»
بعد از شش روز علی بن محمد از دنیا رفت و بدین ترتیب باب نیابت خاصه مسدود شد و دوران غیبت کبرای امام شروع شد. در این دوران نیابت عامه هست یعنی هر کس که شرایط نیابت را پیدا کرد به عنوان نایب عام امام که همان مرجع تقلید می باشد انجام وظیفه می کند.
خروج سفیانی و صیحه آسمانی دو علامت از علامات ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف می باشد. سفیانی مردی است از نسل ابو سفیان که در ناحیه شام حکومت را به دست می گیرد و شهرهای متعددی را به تصرف خود درآورده خونریزی بسیار می نماید. و منظور از صیحه آسمان آن ندائی است که ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را بشارت می دهد این صدا در آسمان می پیچد و به گوش همه خواهد رسید.
اینک مسائلی پیرامون دو غیبت حضرت مهدی علیه السلام طرح می نمائیم.
1-   غیبت کبرای حضرت مهدی نه بدین معناست که آن حضرت از جهان بشری خارج گشته و پیوند خویش را با مردم و شیعیانش می برد. بلکه جایگاه امام زمان علیه السلام در همین جانهاست که رفت و آمدهای در میان همین مردم و همین اجتماعات را نیز در بر خواهد داشت. مسلما آن حضرت هر سال حج مشرف می شوند و نیز به زیارت پدرانشان در مدینه و نجف و کربلا و کاظمین و سامرا و مشهد خواهند رفت چه بسا بعضی از ما آن حضرت را دیده اما نشناخته باشیم.
2-   اگر بپرسید اساسا فایده امام غایب چیست؟ می گوییم و جود امام تنها برای پاسخگویی به مسائل مردم نیست. امام محور جهان هستی و واسطه غیب و شهود است. تمام برکات و نعمتهائی که به خلائق می رسد از طریق وجود مبارک اوست در روایات آمده است که اگر لحظه ای حجت خدا امام معصوم بر روی زمین نباشد زمین مثل دریا طوفانی خواهد شد و موجودات را هلاک خواهد کرد.
روزی جابر بن عبد الله انصاری، یکی از یاران معروف پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم همین پرسش را از آن حضرت پرسید؛ او به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عرضه داشت، مردم از امام غائب چگونه بهره مند می شوند؟ ایشان فرمودند: « امامی که غائب شود همچون خورشیدی است که به پشت ابرها پنهان گردد».
گر چه چهره زیبای خورشید را ابرهای ضخیم می پوشانند اما ابرها هرگز نمی توانند روز را به شب تبدیل کنند، خورشید باز هم نور و گرمی می بخشد و موجودات باز هم به فعالیت روزانه خود ادامه می دهند. همچنانکه خورشید یک سلسله اشعه نامرئی دارد، که از ابرهای قطور هم عبور کرده به موجودات زمین می رسند وجود امام علیه السلام در پشت ابرهای غیبت نیز این اثر را دارد که از طریق اشعه نیرومند و پر دامنه شخصیت خود، دلهای آماده را در نزدیک و دور تحت تأثیر جذبه مخصوص قرار داده و به ترتیب و تکامل آنها می پردازد...
3-   پرسش دیگر در زمینه غیبت امام مهدی علیه السلام این است که چرا برای ایشان دو غیبت بوده است آن هم با خصوصیات متفاوت؟ در پاسخ می گوئیم این هم یکی از الطاف خداوند است که امام نباید یکباره با شیعیانش قطع رابطه کند. شیعه آن روز پس از 250 سال محرومیت کشیدن و در اقلیت به سر بردن، در پر خفقان ترین دورانها، امام یازدهم خود را هم از دست داده بود.  
یعنی از سوئی در سوگ پیشوای فقیدش دچار نابسامانی روحی و عاطفی بوده و از طرفی دیگر بلندگوهای تبلیغاتی حکومت، با دامن زدن به آتش فتنه، سعی داشتند تا وجود جانشین راستین امام حسن عسکری علیه السلام را انکار کنند. بدیهی است اگر شیعیان ارتباط امام علیه السلام را با خود بریده می دیدند، بیم آن می رفت این جمعیت که در طول سالیان دراز در هر نشیب و فرازی خود را حفظ کرده بود، دستخوش نابودی شود. لذا چنین پیش آمد که امام علیه السلام در طول غیبت برای مدت زمانی به واسطه افرادی وارسته با مردم رابطه داشته باشد تا به مشکلات مردم به واسطه نامه پاسخ گوید و روحی تازه در کالبد شیعیانش بدمد.
4-   انگیزه غیبت چیست؟
 به طور کلی چرا باید رابطه امام زمان و مردم برای مدت زیادی بریده باشد و اگر این کار فلسفه ای دارد فلسفه اش کدام است؟
قبل از هر چیز توجه بدو نکته ضروری است یکی اینکه اگر حکمت اصلی غیبت امام بر ما روشن نگردید، این مسأله نباید در نحوه اعتقاد ما به ایشان تأثیری بگذارد.
دوم اینکه پیشوایان ما، روشن شدن قطعی فلسفه غیبت را به پس از ظهور موکول کرده اند. امام صادق علیه السلام می فرماید:
به درستیکه فلسفه راستین غیبت آن حضرت جز پس از، ظهورش آشکار نمی شود، همانطور که حکمت کارهای خضر در سوراخ کردن کشتی و کشتن غلام و ساختن دیوار جز در هنگام جدائی برای حضرت موسی روشن نشد. (منتخب الاثر، فصل 2، باب 28، حدیث 1).
اما در عین حال با رعایت دو نکته پیش، در این باره حکمتهائی بیان شده که می توان در زمینه انگیزه غیبت مطرح کرد:
الف) آزمون خلق
چه بسیارند انسانهائی که در شرائط عادی راجع به یک مسأله با قدرت سخن گفته و در دفاع از آن دم می زنند اما با اندک تغییری که پیش می آید و اوضاع خاص و غیر عادی، حکمفرما می شود به سرعت دست از راه سابق خود کشیده، در جهت دیگری حرکت می کنند، بر همین اساس مسأله غیبت امام ، یکی از بهترین وسیله ها برای آزمایش مردم در نحوه اعتقادشان می باشد تا تفاوت باور ظاهری مردم در دوران عادی حضور پیشوا، با اعتقاد راسخ گروهی که در چنین شرائط سخت و با قطع هر نوع ارتباط عادی با امام، همچنان دل در گرو او دارند، روشن شود.
حضرت سجاد علیه السلام از قول جدشان امیر المؤمنین علیه السلام می فرمایند:
ان للقائم منا غیبتین احدیهما اطول من الاخری فلا یثبت علی امامته الا من قوی یقینه و صحت معرفته(ینابیع المودة، صفحه 227).
برای قائم ما دو غیبت است که یکی طولانی تر از دیگری است پس کسی بر امامت او پابرجا نمی ماند مگر آنکه دارای یقین قوی و معرفت صحیح باشد.
ب) کیفر
مردم با پیشوایان گذشته چه کردند؟ مگر امام علی علیه السلام را تنها نگذاشتند، مگر امام حسن علیه السلام را در شرایطی قرار ندادند که ناچار تن به صلح با معاویه داد؟ مگر به غیر از 72 نفر بقیه از امام حسین علیه السلام جدا نشدند تا آن حضرت و یارانش در جنگ کربلا به شهادت رسید؟ مگر بقیه ائمه علیهم السلام در اثر عدم یاری مردم به واسطه زندان و شکنجه و زجر به شهادت نرسیدند؟
در این صورت طبیعی است مردمی که نتوانند در حضور امامشان از وی بهره گیرند، باید درگیر نابسامانیهای دوران غیبت شوند، باشد که کیفر ایشان موجب، تنبیه دیگران گردد و با چشمی بیدار و ایمانی راستین در آرزوی ظهور امام زمانشان باشند.
امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، خود در یکی از نامه هایشان در پاسخ به علت غیبت می فرمایند:
و اما آنچه که سبب شد غیبت واقع شود، خدای بزرگ در قرآن می فرماید ای کسانی که ایمان آوردید، سؤال از مسائلی ننمائید که اگر برایتان پاسخش روشن شد اندوهگین شوید. هیچ یک از پدران من نبوده اند مگر آنکه بیعتی از طاغوتهای زمان خود بر عهده داشته اند و من زمانی که قیام می کنم بیعت هیچ ستمگری را بر گردن ندارم. (بحارالانوار، جلد 53، صفحه 18).
« والسلام »
بیشتر بدانید :   • امامت     • اصول دین    
شما هم برای امامت نظر دهید  

 
 
 
          
نظرات کاربران برای امامت  

هیچ نظری برای این مقاله ثبت نشده است