کد : 33916
تاریخ درج مقاله : سه شنبه 30 آبان 1396 
احمد، پیامبر موعود تورات و انجیل / خبر داود نبی از پیامبر خاتم صلي الله عليه و آله و سلم
در بسیاری از آیات تورات و اناجیل موجود با وجود تحریف فراوان، نیز نشانه هایی از این بشارت یافت می شود که میتواند دلیلی برای اثبات نبوت و ......
 گروه : معارف اسلامي / اهل بیت علیهم السلام / پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم / از ولادت تا شهادت
احمد، پیامبر موعود تورات و انجیل / خبر داود نبی از پیامبر خاتم صلي الله عليه و آله و سلم

(بسم الله الرحمن الرحیم)
در بسیاری از آیات تورات و اناجیل موجود با وجود تحریف فراوان، نیز نشانه هایی از این بشارت یافت می شود که میتواند دلیلی برای اثبات نبوت و خاتمیت پیامبر اسلام برای یهودیان و مسیحیان معتقد باشد.
به تصریح قرآن کریم، حضرت عیسی علیه السلام به آمدن پیامبری پس از خود به نام «احمد» بشارت داده است. آنچه هر پژوهشگری را به تأمّل و پژوهش بیشتر وامی دارد، یافتن پاسخ به این پرسش هاست که این بشارت در کجا بیان شده است و حضرت عیسی علیه السلام با چه تعبیری از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله یاد کرده است؟ آیا در اناجیل موجود کنونی، میتوان نشانه هایی از این بشارت یافت؟
مقدّمه
در قرآن کریم، از زبان حضرت عیسی علیه السلام چنین نقل شده است که آن حضرت پیروان خود را به آمدن پیامبری پس از خود به نام «احمد»، بشارت داده است:
وَ إِذْ قَالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُم مُّصَدِّقا لِمَا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَ مُبَشِّرا بِرَسُولٍ یَأْتِی مِن بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءهُم بِالْبَیِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِینٌ.[۱]
هر پژوهشگری که قرآن را کتابی آسمانی بداند و به وحی بودن آن ایمان داشته باشد، با ملاحظه این آیه یقین خواهد کرد که نبوت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از جمله اخباری است که از زبان حضرت عیسی علیه السلام نقل شده است.
آنچه لازم به ذکر است، ذکر این نکته است که چون پیامبران پیشین به زبان خودشان سخن می گفته اند، بنابراین، بشارت های آنان درباره حضرت رسول، به زبان دیگری غیر از زبان عربی بوده است. ولی به هر حال، قرآن کریم خبر می دهد نامی که حضرت عیسی علیه السلام با تصدیق گزارش تورات به آن خبر داده است، «احمد» بوده است.
«احمد» از صیغه افعل، مبالغه در صفت «حمد»، اسمی اسلامی است که در زمان جاهلیت و حتی در دوران پیامبر اکرم، برای کسی جز ایشان به کار نرفته است و آن حضرت نخستین کسی است که این نام بر او نهاده شد.[۲] برخی کارشناسان حوزه بلغت و فهم معانی، مورد بشارت بودن نام احمد (افعل تفصیل از واژه حمد) از قول عیسی علیه السلام را دلیل و گواهی در برتر بودن پیامبر از همه انبیاء پیشین می دانند.[۳] برخی نیز گفته اند پیامبر دارای نام عام (محمّد) و نام خاص (احمد) بوده و عیسی علیه السلام با این بشارت از پیامبر با نام خاص او یاد کرده است.
بشارت عیسی علیه السلام در قرآن
بر اساس برخی از آیات دیگر، یهودیان یا مسیحیان پیش از پیامبر صلی الله علیه و آله از آمدن او آگاهی داشته، حتی برخی از آنان اوصاف و ویژگی های جسمی آن حضرت را نیز به صورت دقیق می دانستند و این اخبار را از تورات و انجیل به دست آورده بودند: «الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِیلِ ...»[۴] و نیز در آیه دیگری ضمن اشاره به آگاهی کامل یهود و مسیحیان از آن حضرت، آمده است: «الَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ یَعْرِفُونَهُ کَمَا یَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمْ ...».[۵]
در مناظرات علمی امام رضا علیه السلام با رهبران دینی ادیان دیگر نیز وجود بشارت و نام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در تورات و انجیل، تأیید شده است. محدث بزرگ شیخ صدوق در نقل مناظره امام رضا علیه السلام با رأس الجالوت رهبر بزرگ مسیحیان، در مجلس مأمون همین استدلال را از امام رضا علیه السلام نقل کرده است که:
«در تورات آمده نوری از کوه طور سینا جلوه گر می شود و نیز از کوه ساعیر نوری ظاهر میشود و مردم را به نورانیت خود جلوه گر می سازد و از کوه فاران هم نوری هویدا می گردد و روشنگر حقایق الهی می باشد. راس الجالوت گفت: با کلمات مزبور آشنایی دارم، ولی از تفسیر آنها بی خبرم. حضرت امام رضا علیه السلام فرمود : من تفسیر آنها را برای تو توضیح می دهم؛ نوری که از طور سینا درخشید همانا وحی است که خدای متعال در طور سینا برای موسی علیه السلام فرستاد و نوری که از کوه ساعیر درخشید و مردم را منور ساخت کوهی است که از آنجا به عیسی بن مریم وحی شد و کوه فاران که حقایق را بر ما آشکار فرمود کوهی است از کوه های مکّه که یک روز راه تا مکّه فاصله دارد و محمد در آنجا ظهور کرد.».[۶]
پس از اشاره به بشارت حضرت عیسی علیه السلامدر قرآن کریم، به بررسی آیاتی که برخی از پژوهشگران کتاب های مقدّس آنها را به نبوت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تفسیر کرده اند، اشاره می کنیم.
الف. بشارت های عهد قدیم به ظهور پیامبر اسلام
در سفر تثنیه عهد عتیق چنین آمده است: «و خداوند به من گفت: آنچه گفتند نیکو گفتند؛ نبی را برای ایشان از میان برادران ایشان مثل تو مبعوث خواهم کرد و کلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر آنچه با او امر فرمایم به ایشان خواهد گفت.»[۷] اگرچه برخی از یهودیان این پیامبر موعود را یوشع بن نون و برخی از مسیحیان او را حضرت عیسی دانسته اند، ولی به پنج دلیل به نظر می رسد مراد از این بشارت بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله باشد:
۱. یهودیان معاصر حضرت عیسی علیه السلام با اینکه عیسی آمده بود، منتظر ظهور پیامبر دیگری نیز بودند، بنابراین، آنچنان که برخی از مسیحیان ادعا کرده اند، پیامبر مورد اشاره در این آیه نمی تواند حضرت عیسی علیه السلام باشد. زیرا اولاً خود عیسی علیه السلام در هیچ جا ادعا نکرده است که مورد بشارت پیامبران پیشین به ویژه حضرت موسی علیه السلام بوده است. ثانیا، این ادعا در انجیل نیامده است، علاوه بر اینکه حواریان و بزرگان مسیحی همانند پولس هم در اثبات حقانیّت عیسی علیه السلام به ویژه زمانی که مسیحیت با عناد یهودیان روبه رو شد به چنین بشارتی استناد نکردند.
۲. در این آیه، پیامبر موعود، همانند موسی دانسته شده است، «... از میان برادران ایشان مثل تو...» در حالی که نه عیسی و نه یوشع هیچ یک همانند موسی نیستند؛ زیرا یوشع از بنی اسرائیل بود و این امکان ندارد با وجود موسی و شریعت پایدار او از میان بنی اسرائیل پیامبری همانند موسی مبعوث شود. علاوه بر آن، در اینجا اشاره شده است که پیامبری را مبعوث خواهم کرد، در حالی که یوشع در آن زمان حاضر بوده است. همچنین حضرت عیسی نیز همانند موسی نیست؛ زیرا اولاً، مسیحیان بر این باورند که عیسی خداست ولی هیچ یک از یهودیان به خدا بودن موسی باور ندارند. ثانیا، در نظر مسیحیان، عیسی قربانی گناهان مردم شده است، در حالی که درباره حضرت موسی چنین باوری وجود ندارد.
۳. عنوان برادر موسی بودن برای یوشع و عیسی معنا ندارد، در حالی که پیامبر اسلام چون از فرزندان اسماعیل، و بنی اسرائیل از فرزندان اسحاق هستند، برادری آنها معنادار خواهد بود.
پیامبری از میان عرب در عهد عتیق
یکی دیگر از مواردی که می توان به عنوان بشارت های عهد عتیق به نبوت پیامبر اسلام به شمار آورد، بخشی از سفر تثنیه است که یهود را به دلیل اینکه خداوند را خشمناک کرده اند به فرستادن قومی غیر از خودشان تهدید می کند: «ایشان مرا به آنچه خدا نیست به غیرت آوردند و با اباطیل خود مرا خشمناک گردانیدند و من ایشان را به آنچه قوم نیست به غیرت خواهم آورد.»[۸] در تفسیر و تبیین مراد از این قوم گفته شده آنان همان قوم عرب هستند که نبوت از نژاد آنان بوده و پیامبر آخرالزمان از میان آنان خواهد بود.[۹]
از جمله شواهد این تفسیر ادامه همان سفر عهد عتیق است که می گوید: «و به گروه نادان ایشان را خشمناک خواهم ساخت.» گفته شده مراد از این گروه نادان عرب های پیش از بعثت هستند که در غایت جهل و ضلالت بودند و هیچ نشانه ای از علوم عقلی و شرعی در میان آنان نبود.[۱۰] همچنین بنی اسرائیل چون نسل این قوم را از اسماعیل علیه السلام ـ که مادرش، هاجر، کنیز سارا بود ـ به شمار می آوردند، آنها را قوم نادان تلقّی می کردند.
البته برخی با تفسیر این قوم نادان به یونانیان، تلاش کرده اند که این بشارت را به مبعوث شدن پیامبرانی در آن دیار، مربوط بدانند. در حالی که یونانیان چندین قرن پیش از میلاد مسیح دارای علم وحکمت و تمدن بوده و حکمای مشهوری همانند سقراط، افلاطون و ارسطو در میان آنان بودند.
نزول از کوه پاران (فاران)، بشارت دیگر در عهد عتیق
در آیه دیگری، به فرستاده شدن شریعت بر حضرت موسی علیه السلام و نزول تورات در کوه سینا، نازل شدن انجیل در سعیر و نزول قرآن در کوه پاران، اشاره شده است، آنجا که می گوید: «و این است برکتی که موسی، مرد خدا، قبل از وفاتش به بنی اسرائیل برکت داده، گفت: یهوه از سینا آمد و از سعیر بر ایشان طلوع نمود و از جبل فاران درخشان گردید.»[۱۱] با توجه به آن بخش از عهد عتیق که گزارش می دهد اسماعیل در منطقه پاران ساکن شد «و خدا با آن پسر می بود و او نمو کرده ساکن صحرا شد و در تیراندازی بزرگ گردید و در صحرای فاران ساکن شد و مادرش زنی از زمین مصر برایش گرفت»[۱۲]، و شکی نیست که حضرت اسماعیل در مکّه ساکن شد، بنابراین، کوه فاران همان کوهی است که غار حرا در آن قرار داشته و قرآن در آن کوه بر پیامبر اسلام نازل شده است.
خبر داود نبی
در گزارش عهد عتیق از سروده های داود که به نام «مزامیر داود» خوانده می شود، گزارشی در قالب اوصاف شخصی ذکر شده است که در آینده خواهد آمد. اگرچه مسیحیان تلاش می کنند با دلایلی این اوصاف را درباره حضرت عیسی علیه السلام تفسیر نمایند، ولی بررسی این اوصاف و مقایسه آنها با آنچه در توصیف حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آلهذکر شده است، نشان دهنده هماهنگی زیادی میان آنهاست. بی شک، این سازگاری هر پژوهشگری را به این نتیجه می رساند که گویا حضرت داود، خبر از آمدن آخرین پیامبر را داده است.
گزارش عهد عتیق این چنین است: «دل من به کلام نیکو می جوشد. انشاء خود را درباره پادشاه می گویم. زبان من قلم کاتب ماهر است. تو جمیل تر هستی از بنی آدم و نعمت بر لب های تو ریخته شده است. بنابراین، خدا تو را مبارک ساخته است تا ابدالآباد. ای جبار! شمشیر خود را بر ران خود ببند؛ یعنی جلال کبریایی خویش را، و به کبریایی خود سوار شده، غالب شو به جهت راستی و حلم و عدالت. و دست راستت چیزهای ترسناک را به تو خواهد آموخت. به تیرهای تیز تو امت ها زیر تو می آیند.»[۱۳]
همان گونه که از این گزارش به دست می آید، اوصافی مانند نیکوترین افراد بودن، مبارک بودن تا ابدالآباد، با حق و صدق و عدالت بودن، اهل شمشیر و جهاد بودن، اهل عدالت بودن، و مورد ستایش اقوام بودن تا ابدالآباد، از جمله اوصافی هستند که، دست کم، برخی از آنها مانند پایدار بودن تا ابد با نبوت و رسالت حضرت عیسی علیه السلام و هیچ پیامبر دیگری سازگاری ندارد؛ به ویژه که خود مسیحیان مدعی اند در شریعت عیسوی، شمشیر و جهاد هیچ جایگاهی ندارد و آنها او را پیامبر صلح می خوانند. بنابراین، نمی توانند دچار تناقض گویی شده و او را اهل شمشیر نیز بدانند.
بشارت به مکّه در کتاب اشعیای نبی
در یکی از بشارت های کتاب اشعیای نبی به شهر مکّه چنین آمده است: «ای عاقره نزاییده بسرا، ای که درد زه نکشیده ای، به آواز بلند ترنم نما و فریاد برآور؛ زیرا خداوند می گوید: پسران زن بی کس از پسران زن منکوحه زیاده اند. مکان خیمه خود را وسیع گردان و پرده های مسکن های تو پهن بشود دریغ مدار و طناب های خود را دراز کرده، میخ هایت را محکم بساز؛ زیرا که به طرف راست و چپ منتشر خواهی شد و ذریّه تو امت ها را تصرف خواهند نمود و شهرهای ویران را مسکون خواهند ساخت...»[۱۴]
شکی نیست که مراد از این شهر، مکّه است؛ زیرا پسران زن بی کس، فرزندان اسماعیل هستند که با کوچ او و مادرش، هاجر به مکّه در آنجا ساکن شدند. و با توجه به اینکه پس از حضرت اسماعیل، هیچ یک از فرزندان او بجز پیامبر گرامی اسلام به نبوت مبعوث نشدند، بنابراین، مراد از این خبر، نوید و بشارت به بعثت آن حضرت خواهد بود.
ب. بشارت های عهد جدید به ظهور پیامبر اسلام
فارقلیط، پیامبر موعود در انجیل
در انجیل یوحنا در سه مورد از شخصی به نام «فارقلیط»، «بارقلیط» یا «پراکلیتوس» نام برده شده است که برخی از اناجیل در ترجمه های فارسی آن را به «تسلی دهنده» ترجمه کرده اند. عبارت سریانی این عبارت به این صورت است: «اِین اِیمَن داتی پارقلیط هود اَنَا شادورون لسلخون ...» اناجیل ترجمه شده به زبان فارسی این عبارت ها را به این صورت آورده اند: «من از پدر سؤال می کنم و تسلی دهنده دیگر به شما عطا خواهد کرد تا همیشه با شما بماند ...»[۱۵].
در جای دیگری در همین انجیل آمده است: «لیکن تسلی دهنده که پدر او را به اسم من میفرستد او همه چیز را به شما تعلیم خواهد داد و آنچه به شما گفتم به یاد شما خواهد آورد.»[۱۶] همچنین در باب بیست و ششم همین انجیل آمده است: «لیکن چون تسلی دهنده که او را از جانب پدر نزد شما می فرستم آید؛ یعنی روح راستی که از پدر صادر می گردد او بر من شهادت خواهد داد و شما نیز شهادت خواهید داد؛ زیرا که از ابتدا با من بوده اید.».[۱۷] در باب شانزدهم همین انجیل، آمدن فارقلیط به رفتن عیسی علیه السلام موکول شده است، به گونه ای که بدون رفتن او آمدن جانشینش ممکن نخواهد بود: «و من به شما راست می گویم که رفتن من برای شما مفید است؛ زیرا اگر نروم تسلی دهنده نزد شما نخواهد آمد؛ اما اگر بروم او را نزد شما می فرستم. و چون او آید جهان را بر گناه و عدالت و داوری ملزم خواهد نمود.»[۱۸]
اگرچه مترجمان و مفسّران مسیحی کتاب مقدّس هرجا کلمه فارقلیط یا بارقلیط را یافته اند، آن را به «روح القدس» تفسیر کرده اند تا این آیات نشانه ای برای بعثت پیامبر دیگری پس از حضرت عیسی علیه السلام نباشد و آخرین فرستاده خدا، فقط حضرت عیسی به شمار آید، اما نشانه هایی وجود دارد که نه تنها این تفسیر را تأیید نمی کنند، بلکه بر خلاف این نظریه نشان دهنده آمدن پیامبر دیگری هستند که پس از عیسای نبی خواهد آمد:
الف. رویه مسیحیان پیش از اسلام: بررسی دیدگاه های مفسّران پیش از اسلام و ادعاهای برخی از علمای آنان نشان دهنده این نکته است که آنان پیش از بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بر این نظریه اتفاق داشته اند که فارقلیط، پیامبر موعود پس از حضرت عیسی است. مهم ترین شاهد بر این ادعا، گزارش های تاریخی است که نشان می دهد پس از حضرت عیسی و پیش از آنکه پیامبر اسلام به نبوت برسد، افرادی ادعا کرده اند که همان پیامبر موعودی هستند که عیسی آمدن او را بشارت داده است. در اینجا به دو گزارش تاریخی، بسنده میکنیم که در یکی از شخصی به نام منتَنس مسیحی، که عالمی اهل ریاضت بوده، به عنوان کسی که در آسیای صغیر ادعای پیامبری کرده است نام می برد؛[۱۹] به ویژه اینکه این مسیحی دقیقا این ادعا را مطرح کرده که او همان فارقلیط موعود است که مسیح از وی یاد کرده است. و در دیگری، درحدود سال ۱۵۶ میلادی، شخصی به نام مونتانوس در «می زیا» ظهور کرد که به مخالفت با کلیسا برخاست. او دنیاپرستی روزافزون مسیحیان و خودکامی اسقف‌ها را تقبیح کرد. وی مژده می‌داد که ملکوت آسمان نزدیک است. مردم زیادی در اطراف او جمع شدند و او را فارقلیط نامیدند.[۲۰]
به هرحال، شواهد تاریخی فراوانی در رد تعبیر «پارقلیطا» به «روح‌القدس»، وجود دارد.[۲۱] علاوه بر اینکه، در بین اناجیل اربعه، انجیل یوحنا، مورد احترام و وثوق اصحاب کلیسا می باشد، ویژگی‌های «شخصی» را بیان می‌کند که نشانه‌هایی از ابدیت و جهان‌شمولی آیین و تعالیم او در آینده، به‌روشنی به چشم می‌خورد؛ شخصی که با لفظ «پارقلیطا» در آنجا از آن یاد می‌شود، شواهد متعددی وجود دارد که ویژگی‌های آن با ویژگی‌های «احمد» موجود در آیات ۶ سوره صف، مطابقت دارد.
مضاف بر اینکه، در صورت قبول حجّیت «انجیل برنابا» از سوی مسیحیت، این کتاب مشتمل بر اشارات بسیار صریح درباره پیامبر اکرم می‌باشد. شاید همین نکته موجب شده است که مسیحیان این انجیل را به کلی انکار نمایند. و از اینرو، به اعتقاد دانشمندان مسلمان، ترویج انجیل برنابا، در سال ۴۹۲ میلادی توسط پاپ جلاسیوس اول منع گردید.[۲۲]
ب. اعتراف نجاشی: هنگامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به رسالت مبعوث شدند و درصدد گسترش اسلام برآمدند، به مناطق اطراف جزیره العرب، نامه هایی ارسال کردند و از حاکمان و سلاطین آن جوامع برای پذیرش اسلام دعوت به عمل آوردند. یکی از کسانی که پیامبر اکرم از او برای پذیرش اسلام دعوت کرد، پادشاه مسیحی حبشه بود. هنگامی که نجاشی نامه پیامبر را دریافت کرد، گفت: «به خدا گواهی می دهم که این همان پیامبر موعودی است که اهل کتاب در انتظارش بودند.» به همین دلیل، در پاسخ نامه پیامبر نوشت: «اشهد انک رسول اللّه نجدک عندنا فی الانجیل بَشَّرَنا بک عیسی بن مریم و انّی دعوت الروم إلی ان یؤمنوا بک فابوا ولو اطاعونی لکان خیرا لهم و لوددتُ أنّی عندک فاخدمک و اغسل قدمیک»؛ گواهی می دهم تو پیامبر خدا هستی، نام تو را در انجیلی که نزد ماست می یابیم و تو همان کسی هستی که عیسی بن مریم تو را به ما بشارت داد. و من مردم روم را دعوت می کنم که به تو ایمان بیاورند ولی آنان از این کار سرپیچی می کنند ولی اگر آنان از من پیروی می کردند برای آنان بهتر بود و من هر آینه بسیار علاقه مند بودم که در نزد شما بودم، به شما خدمتگزاری می کردم و پاهای شما را می شستم.[۲۳]
ج. اظهار ناراحتی قیصر روم: از جمله کسانی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آلهاز او دعوت کرد اسلام را بپذیرد، قیصر روم بود. همین که نامه پیامبر به دست او رسید، گفت: «می دانستم که پس از عیسی علیه السلام پیامبری خواهد آمد، ولی هرگز گمان نمی بردم که این شخص از میان عرب ها برخیزد، بلکه گمان من این بود که او یکی از اهالی شامات خواهد بود.»[۲۴]
د. معنای تحت اللفظی فارقلیط: متأسفانه اگرچه در ترجمه های کتاب های مقدّس همه جا فارقلیط را به معنای تسلی دهنده یا گاهی بشارت دهنده ترجمه کرده اند، ولی بررسی لغت نامه های سریانی نشان می دهد این کلمه از واژه یونانی «پریکلیطوس» گرفته شده است که به معنای «بسیار ستوده» و «بی نهایت نامدار» است. شکی نیست ترجمه این واژه به «احمد» و محمّد» سازگارتر از ترجمه آن به تسلی دهنده است. البته در ترجمه های اناجیل پس از اسلام به جای استفاده از واژه یونانی «پرکلیتوس» که به معنای ستوده تر است، از واژه «پاراکلیتوس» استفاده شده است که به معنای تسلی دهنده است.
ه. عبارت های عهد جدید: بررسی برخی از عبارت هایی که در خود انجیل یوحنا آمده است، نشان می دهد، ادعای مسیحیان در ترجمه فارقلیط به «روح القدس» صحیح نمی باشد؛ زیرا در بخشی از این انجیل آمده است: «و من به شما می گویم که رفتن من برای شما مفید است؛ زیرا اگر نروم، تسلی دهنده نزد شما نخواهد آمد، اما اگر بروم او را نزد شما می فرستم.»[۲۵]
شکی نیست مراد از رفتن در این عبارت، مرگ حضرت عیسی علیه السلام است، وگرنه معنا ندارد، آمدن شخص بعدی به غیاب موقتی او مشروط شود. اگر مرادْ مرگ باشد، دیگر تفسیر تسلی دهنده به روح القدس به عنوان رابط میان پدر و پسر و همزمانی او با حضرت عیسی، بی معنا خواهد بود؛ زیرا از نظر آنان این سه خدا به صورت همزمان با هم بوده اند. بنابراین، بشارت به آمدن کسی پس از عیسی باید بشارت به آمدن کسی باشد که پس از مرگ او خواهد آمد. علاوه بر آن، در این بشارت ها برای فارقلیط اوصافی مانند، رئیس جهان، ادامه داشتن ریاست او تا انقراض جهان، شهادت دادن او به پیامبر مسیح و تکمیل کننده آیین مسیح، ذکر شده است که هیچ یک از آنها با کسی که مسیحیان او را روح القدس می خوانند، سازگاری ندارد.
در نسخه های ترجمه شده فارسی و عربی که از روی نسخه عبری ترجمه شده اند، از واژه «پارقلیط» استفاده کرده اند که به معنای «تسلی دهنده» است، در حالی که اناجیلی که از روی نسخه یونانی سال ۱۶۲۴ ترجمه شده اند از واژه «پرقلیط» استفاده کرده اند که به معنای «پسندیده» و «احمد» است. از اینجا روشن می شود که کشیشان روحانی برای تغییر بشارت حضرت عیسی در واژه یونانی «پرکلیتوس» تصرف کرده و آن را به «پاراکلیتوس» تغییر دادند.[۲۶]
در مقابل، پروفسور نیل رابینسون[۲۷]، دانشمند و کشیش مسیحی که به دین مبین اسلام مشرّف شده و اکنون سال‏هاست که به پژوهش‏های قرآنی مشغول است‏، نظری مخالف دیدگاه فوق را بیان می دارد. وی عنوان می دارد: لازم نیست چنین فرض بگیریم که مسیحیان به طور عمدی در متن انجیل دست برده و کلمه «پاراکلوتوس» را جایگزین «پیراکلوتوس» نموده‏اند تا پیشگویی عیسی در مورد پیامبر اسلام را از بین ببریند، زیرا واژه یونانی «پیراکلوتوس» با همان تعداد از حروف مصمّت با واژه «پاراکلوتوس» است و به همین دلیل برای گویندگان زبان‏های سامی، دارای روح معنایی یکسانی است‏؛ وی همچنین در باره اشاره انجیل یوحنا به پیامبر اسلام می‏نویسد: مطابق این انجیل، «فارقلیط موعود (محمد)، مؤمنان را به تمام حقیقت رهنمون می‏سازد».[۲۸]
در نهایت، و صرفنظر از پذیرش یکی از این دو دیدگاه، نمی‌توان بسیاری از حقایق تاریخی را انکار کرد. حتی کلمه «پاراکلیتوس» به‌معنای تسلی‌دهنده را به‌جای «پریکلیتوس» به ‌معنای احمد، بپذیریم، باز هم این سؤال مطرح است که چه کسی می‌تواند پس از مسیح بیاید تا مصداق واقعی بشارت او باشد و تعالیمش مرهم و تسلای دل‌های شکسته جهانیان از جور و بی‌عدالتی زمان باشد؟[۲۹]
نتیجه گیری
بر اساس گزارش قرآن کریم، بی تردید حضرت عیسی آمدن آخرین پیامبر الهی را به مسیحیان بشارت داده است. این بشارت در انجیل اصیل و غیرمحرّف موجود بوده و مسیحیان در انتظار مبعوث شدن پیامبری موعود بوده اند. همچنین در بسیاری از آیات تورات و اناجیل موجود با وجود تحریف فراوان در اعصار مختلف، نیز نشانه هایی از این بشارت یافت می شود که میتواند دلیلی برای اثبات نبوت و خاتمیت پیامبر اسلام برای یهودیان و مسیحیان باشد.
منابع:
روحی، احمد پیامبر موعود، معرفت، ش ۱۲۰.
جدیدی، پارقلیطا و رسالت جهانی او در انجیل یوحنا، معرفت ادیان، ش ۱۲.
ری شهری، شناخت نامه قرآن، ج ۲، ص ۳۲۶-۳۴۹.
پی نوشت:



[۱] . سوره صف، آیه ۶.
[۲] . بطرس، دائره ‌المعارف بستانی، ج ۲، ص ۵۶۷.
[۳] . راغب اصفهانی، مفردات الالفاظ القرآن الکریم، ص ۵۸.
[۴] . سوره اعراف، آیه ۱۵۷.
[۵] . سوره بقره، آیه ۱۴۶.
[۶] . شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، تهران، ص ۱۵۵ـ۱۵۶.
[۷] . عهد عتیق، تثنیه ۱۸:۱۷ـ۱۹.
[۸] . عهد عتیق، تثنیه ۳۲:۲۱ـ۲۲.
[۹] . دریایی، پیامبر موعود در تورات و انجیل، ص ۲۱۷.
[۱۰] . فخرالاسلام، انیس الاعلام فی نصرة الاسلام، ج ۵، ص ۶۵.
[۱۱] . عهد عتیق، تثنیه ۳۳:۱ـ۳.
[۱۲] . عهد عتیق، تکوین ۲۱:۲۰ـ۲۲.
[۱۳] . عهد عتیق، مزمور ۴۵:۱ـ۵.
[۱۴] . عهد عتیق، اشعیا ۵۴:۱ـ۴.
[۱۵] . عهد جدید، انجیل یوحنا ۱۴:۱۵ـ۱۷.
[۱۶] . عهد جدید، انجیل یوحنا ۱۵: ۲۶.
[۱۷] . عهد جدید، انجیل یوحنا ۱۵:۲۶ـ۲۷.
[۱۸] . عهد جدید، انجیل یوحنا ۱۶:۸ـ۱۰.
[۱۹] . ویلیام میور، لب التاریخ، بیروت، دارالاضواء، ص ۱۲۳.
[۲۰] . دورانت، تاریخ تمدن، ج ۳، ص ۲۵۳.
[۲۱] . جدیدی، پارقلیطا و رسالت جهانی او در انجیل یوحنا، معرفت ادیان، ش ۱۲.
[۲۲] . سبحانی، الالهیات، ج ۳، ص ۴۵۳.
[۲۳] . یعقوبی، التاریخ، ج ۱، ص ۱۳۵.
[۲۴] . ابن حزم، الفصل فی الملل و الاهواء و النحل، ج ۱، ص ۴۵۹.
[۲۵] . عهد جدید، یوحنّا، ۱۶:۷ـ۱۱.
[۲۶] . ابوالفضل روحی، احمد پیامبر موعود، معرفت، ش ۱۲۰.
[۲۷] . ری شهری، شناخت نامه قرآن، ج ۲، ص ۳۴۲.
[۲۸] . نیل رابینسون، عیسای تاریخی و اسطوره تجسد، هفت آسمان، ش ۲۴.
[۲۹] . جدیدی، پارقلیطا و رسالت جهانی او در انجیل یوحنا، معرفت ادیان، ش ۱۲.