کد : 33865
تاریخ درج مقاله : دوشنبه 30 مرداد 1396 
نزول سه آيه در يك روز در شان آل‌الله
روز بیست و چهارم ذی الحجه در تاریخ اسلام، روزی بسیار مهم و سرنوشت ساز است، روزی است که بر اثر یک حادثه کوچک، ولی بسیار عظیم و دارای اهمیت، یکی از آیات الهی بر پیامبر صلی الله علیه .......
 گروه : معارف اسلامي / اهل بیت علیهم السلام / مقالات
نزول سه آيه در يك روز در شان آل‌الله
 
نشان ولایت و جریان خاتم بخشی
 
روز بیست و چهارم ذی الحجه در تاریخ اسلام، روزی بسیار مهم و سرنوشت ساز است، روزی است که بر اثر یک حادثه کوچک، ولی بسیار عظیم و دارای اهمیت، یکی از آیات الهی بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد. در اثر نزول همین آیه، پیامبر صلی الله علیه و آله پرده از یک مسئله بسیار مهم برداشت و جریان خاتم بخشی علی علیه السلام را به اطلاع مردم رساند.
آیه ای که نازل شد، آیه ولایت بود و خبر مهم، اعلام ولایت و جانشینی امیرمؤمنان علیه السلام بود، که پیامبر صلی الله علیه و آله از سوی پروردگار، از این واقعیت خبر داد و پرده برداشت.
اِنِّما وَليُّكُمْ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصلَّوهَ وَ يُؤتُونَ الزَّكاهَ وَ هُمْ راكِعُونَ» مائده/55
[ولي و سرپرست و رهبر شما تنها خدا است و پيامبر او ، و آنها كه ايمان آورده‏اند و نماز را بر پا مي‏دارند و در حال ركوع زكات مي‏پردازند].

شأن نزول

بسياري از مفسّران و محدثان در شأن نزول اين آيه نقل كرده ‏اند كه اين آيه در شأن علي (ع) نازل شده است .

«سيوطي» در «الدّرالمنثور» در ذيل اين آيه از «ابن عباس» نقل مي‏كند كه علي (ع) در حال ركوع نماز بود كه سائلي تقاضاء كمك كرد و آن حضرت انگشترش را به او صدقه داد ، و پيامبر (ص) از او پرسيد: «چه كسي اين انگشتر را به تو صدقه داد؟»، که آن مرد سائل اشاره به امیرالمومنین علي (ع) كرد و گفت: «آن مرد كه در حال ركوع است». و در اين هنگام آيه «اِنِّما وَليُّكُمْ اللهُ وَ رَسُولُهُ ...» نازل شد. (تفسير الدر المنثور 2/293).

شرح آيه مباهله در تفسير نمونه
 

فَمَنْ حَاجَّك فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَك مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَكمْ وَ نِساءَنَا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنفُسنَا وَ أَنفُسكُمْ ثُمَّ نَبْتهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَت اللَّهِ عَلى الْكذِبِينَ‏(آل‌عمران 61)
ترجمه:
هر گاه بعد از علم و دانشى كه ( در باره مسيح ) به تو رسيده، ( باز ) كسانى با تو به محاجه و ستيز برخيزند، به آنها بگو: بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت كنيم، شما هم از نفوس خود، آنگاه مباهله كنيم، و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.
شان نزول:
گفته‏اند كه اين آيه و آيات قبل از آن در باره هيات نجرانى مركب از عاقب و سيد و گروهى كه با آنها بودند نازل شده است، آنها خدمت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) رسيدند و عرض كردند : آيا هرگز ديده‏اى فرزندى بدون پدر متولد شود، در اين هنگام آيه ان مثل عيسى عند الله... نازل شد و هنگامى كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آنها را به مباهله دعوت كرد.
آنها تا فرداى آن روز از حضرتش مهلت خواستند و پس از مراجعه، به شخصيتهاى نجران، اسقف ( روحانى بزرگشان ) به آنها گفت : شما فردا به محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نگاه كنيد، اگر با فرزندان و خانواده‏اش براى مباهله آمد، از مباهله با او بترسيد، و اگر با يارانش آمد با او مباهله كنيد، زيرا چيزى در بساط ندارد، فردا كه شد پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمد در حالى كه دست على بن ابى طالب (عليه‏السلام‏) را گرفته بود و حسن و حسين (عليهماالسلام‏) در پيش روى او راه مى‏رفتند و فاطمه (عليهاالسلام‏) پشت سرش بود، نصارى نيز بيرون آمدند در حالى كه اسقف آنها پيشاپيششان بود هنگامى كه نگاه كرد، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) با آن چند نفر آمدند، در باره آنها سؤال كرد به او گفتند : اين پسر عمو و داماد او و محبوب‏ترين خلق خدا نزد او است و اين دو پسر، فرزندان دختر او از على (عليه‏السلام‏) هستند و آن بانوى جوان دخترش فاطمه (عليهاالسلام‏) است كه عزيزترين مردم نزد او، و نزديك‏ترين افراد به قلب او است... سيد به اسقف گفت : براى مباهله قدم پيش گذار.
گفت : نه، من مردى را مى‏بينم كه نسبت به مباهله با كمال جرأت اقدام مى‏كند و من مى‏ترسم راستگو باشد، و اگر راستگو باشد، به خدا يك سال بر ما نمى‏گذرد در حالى كه در تمام دنيا يك نصرانى كه آب بنوشد وجود نداشته باشد.
اسقف به پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) عرض كرد : اى ابو القاسم ! ما با تو مباهله نمى‏كنيم بلكه مصالحه مى‏كنيم، با ما مصالحه كن، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) با آنها مصالحه كرد كه دوهزار حله ( يك قواره پارچه خوب لباس) كه حد اقل قيمت هر حله‏اى چهل درهم باشد، و عاريت دادن سى دست زره، و سى شاخه نيزه، و سى رأس اسب، در صورتى كه در سرزمين يمن، توطئه‏اى براى مسلمانان رخ دهد، و پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ضامن اين عاريتها خواهد بود، تا آن را بازگرداند و عهد نامه‏اى در اين زمينه نوشته شد.
و در روايتى آمده است اسقف مسيحيان به آنها گفت : من صورتهائىرا مى‏بينم كه اگر از خداوند تقاضا كنند كوهها را از جا بركند چنين خواهد كرد هرگز با آنها مباهله نكنيد كه هلاك خواهيد شد، و يك نصرانى تا روز قيامت بر صفحه زمين نخواهد ماند.
تفسير : مباهله با مسيحيان نجران
اين آيه به دنبال آيات قبل و استدلالى كه در آنها بر نفى خدا بودن مسيح (عليه‏السلام‏) شده بود، به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دستور مى‏دهد : هر گاه بعد از علم و دانش كه ( در باره مسيح ) براى تو آمده ( باز ) كسانى با تو در آن به محاجه و ستيز برخاستند، به آنها بگو : بياييد ما فرزندان خود را دعوت مى‏كنيم و شما هم فرزندان خود را، ما زنان خويش را دعوت مى‏نماييم، شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود ( كسانى كه به منزله جان هستند ) دعوت مى‏كنيم، شما هم از نفوس خود دعوت كنيد، سپس مباهله مى‏كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار مى‏دهيم ( فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءكم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله على الكاذبين ).
ناگفته پيدا است منظور از مباهله اين نيست كه اين افراد جمع شوند و نفرين كنند و سپس پراكنده شوند زيرا چنين عملى به تنهايى هيچ فايده‏اى ندارد، بلكه منظور اين است كه اين نفرين مؤثر گردد، و با آشكار شدن اثر آن، دروغگويان به عذاب گرفتار شوند و شناخته گردند.
به تعبير ديگر، گرچه در اين آيه به تاثير و نتيجه مباهله تصريح نشده اما از آنجا كه اين كار به عنوان آخرين حربه، بعد از اثر نكردن منطق و استدلال، مورد استفاده قرار گرفته دليل بر اين است كه منظور ظاهر شدن اثر خارجى اين نفرين است نه تنها يك نفرين ساده.
نكته‏ها:
1- دعوت به مباهله يك دليل روشن بر حقانيت پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏)
در آيه فوق خداوند به پيامبر خود دستور مى‏دهد كه هر گاه پس از استدلالات روشن پيشين كسى در باره عيسى با تو گفتگو كند، و به جدال برخيزد، به او پيشنهاد مباهله كن كه فرزندان و زنان خود را بياورد و تو هم فرزندان و زنان خود را دعوت كن و دعا كنيد تا خداوند دروغگو را رسوا سازد.
مسئله مباهله به شكل فوق شايد تا آن زمان در بين عرب سابقه نداشت و راهى بود كه صددرصد حكايت از ايمان و صدق دعوت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏كرد.
چگونه ممكن است كسى كه به تمام معنى به ارتباط خويش با پروردگار ايمان نداشته باشد وارد چنين ميدانى گردد ؟ و از مخالفان خود دعوت كند بياييد با هم به درگاه خدا برويم و از او بخواهيم تا دروغگو را رسوا سازد، و شما به سرعت نتيجه آن را خواهيد ديد كه چگونه خداوند دروغگويان را مجازات مى‏كند، مسلما ورود در چنين ميدانى بسيار خطرناك است زيرا اگر دعاى او به اجابت نرسد و اثرى از مجازات مخالفان آشكار نشود نتيجه‏اى جز رسوائى دعوت كننده نخواهد داشت، چگونه ممكن است آدم عاقل و فهميده‏اى بدون اطمينان به نتيجه، در چنين مرحله‏اى گام بگذارد ؟ از اينجا است كه گفته‏اند دعوت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به مباهله، يكى از نشانه‏هاى صدق دعوت و ايمان قاطع او است، قطع نظر از نتايجى كه بعدا از مباهله به دست آمد.
در روايات اسلامى وارد شده هنگامى كه پاى مباهله به ميان آمد نمايندگان مسيحيان نجران از پيامبر مهلت خواستند تا در اين باره بينديشند، و با بزرگان خود به شور بنشينند، نتيجه مشاوره آنها كه از يك نكته روان‏شناسى سرچشمه مى‏گرفت
اين بود كه به نفرات خود دستور دادند اگر مشاهده كرديد محمد با سر و صدا و جمعيت و جار و جنجال به مباهله آمد با او مباهله كنيد و نترسيد، زيرا حقيقتى در كار او نيست كه متوسل به جار و جنجال شده است، و اگر با نفرات بسيار محدودى از خاصان نزديك و فرزندان خردسالش به ميعادگاه آمد بدانيد كه او پيامبر خداست و از مباهله با او به پرهيزيد كه خطرناك است ! آنها طبق قرار قبلى به ميعادگاه رفتند ناگاه ديدند كه پيامبر فرزندانش حسن و حسين (عليهماالسلام‏) را در پيش رو دارد، و على (عليه‏السلام‏) و فاطمه (عليهاالسلام‏) همراه او هستند و به آنها سفارش مى‏كند هر گاه من دعا كردم شما آمين بگوييد، مسيحيان هنگامى كه اين صحنه را مشاهده كردند سخت به وحشت افتادند، و از اقدام به مباهله خوددارى كرده، حاضر به مصالحه شدند و به شرايط ذمه و پرداختن ماليات ( جزيه ) تن در دادند.
2-مباهله سند زنده‏اى براى عظمت اهل بيت (عليهم‏السلام‏)
غالب مفسران و محدثان شيعه و اهل تسنن تصريح كرده‏اند كه آيه مباهله در حق اهل بيت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نازل شده است و پيامبر تنها كسانى را كه همراه خود به ميعادگاه برد فرزندانش حسن و حسين (عليهماالسلام‏) و دخترش فاطمه (عليهاالسلام‏) و على (عليه‏السلام‏) بودند، بنابر اين منظور از ابناءنا در آيه منحصرا حسن و حسين (عليهماالسلام‏) هستند، همانطور كه منظور از نساءنا فاطمه (عليهاالسلام‏)، و منظور از انفسنا تنها على (عليه‏السلام‏) بوده است و احاديث فراوانى در اين زمينه نقل شده است.
ولى بعضى از مفسران اهل تسنن كه كاملا در اقليت هستند كوشيده‏اند كه ورود احاديث را در اين زمينه انكار كنند، مثلا نويسنده تفسير المنار در ذيل آيه مى‏گويد : اين روايات همگى از طرق شيعه است، و هدف آنها مشخص است، و آنها چنان در نشر و ترويج اين احاديث كوشيده‏اند كه موضوع را، حتى بر بسيارى از دانشمندان اهل تسنن مشتبه ساخته‏اند!
اما مراجعه به منابع اصيل اهل تسنن نشان مى‏دهد كه على رغم پندارهاى تعصب‏آلود نويسنده المنار بسيارى از طرق اين احاديث به شيعه و كتب شيعه هرگز منتهى نمى‏شود، و اگر بنا باشد ورود اين احاديث را از طرق اهل تسنن انكار كنيم ساير احاديث آنها و كتبشان نيز از درجه اعتبار خواهد افتاد.
براى روشن شدن اين حقيقت قسمتى از روايات آنان را در اين باب با ذكر مدارك در اينجا مى‏آوريم : قاضى نور الله شوشترى در جلد سوم از كتاب نفيس احقاق الحق طبع جديد صفحه 46 چنين مى‏گويد : مفسران دراين مسئله اتفاق نظر دارند كه ابناءنا در آيه فوق اشاره به حسن و حسين (عليهماالسلام‏) و نساءنا اشاره به فاطمه (عليهاالسلام‏) و انفسنا اشاره به على (عليه‏السلام‏) است.
سپس ( در پاورقى كتاب مزبور ) در حدود شصت نفر از بزرگان اهل سنت ذكر شده‏اند كه تصريح نموده‏اند آيه مباهله در باره اهل بيت (عليهم‏السلام‏) نازل شده است و نام آنها و مشخصات كتب آنها را از صفحه 46 تا 76 مشروحا آورده است.
از جمله شخصيتهاى سرشناسى كه اين مطلب از آنها نقل شده افراد زير هستند:
1 -مسلم بن حجاج نيشابورى صاحب صحيح معروف كه از كتب شش‏گانه مورد اعتماد اهل سنت است در جلد 7 صفحه 120 ( چاپ محمد على صبيح - مصر).
2 -احمد بن حنبل در كتاب مسند جلد 1 صفحه 185 ( چاپ مصر).
3 -طبرى در تفسير معروفش در ذيل همين آيه جلد سوم صفحه 192 ( چاپ ميمنية - مصر).
4 -حاكم در كتاب مستدرك جلد سوم صفحه 150 ( چاپ حيدر آباد دكن).
5 -حافظ ابو نعيم اصفهانى در كتاب دلائل النبوة صفحه 297 ( چاپ حيدر آباد).
6 -واحدى نيشابورى در كتاب اسباب النزول صفحه 74 ( چاپ الهندية مصر).
7 -فخر رازى در تفسير معروفش جلد 8صفحه 85 ( چاپ البهيه مصر).
8 -ابن اثير در كتاب جامع الاصول جلد 9 صفحه 470 ( طبع السنة المحمدية - مصر).
9 -ابن جوزى در تذكرة الخواص صفحه 17 ( چاپ نجف).
10 -قاضى بيضاوى در تفسيرش جلد 2 صفحه 22 ( چاپ مصطفى محمد مصر).
11 -آلوسى در تفسير روح المعانى جلد سوم صفحه 167 ( چاپ منيريه مصر).
12 -طنطاوى مفسر معروف در تفسير الجواهر جلد دوم صفحه 120 ( چاپ مصطفى البابى الحلبى - مصر).
13 -زمخشرى در تفسير كشاف جلد 1 صفحه 193 ( چاپ مصطفى محمد - مصر).
14-حافظ احمد بن حجر عسقلانى در كتاب الاصابة جلد 2 صفحه 503 ( چاپ مصطفى محمد - مصر ).
15 -ابن صباغ در كتاب الفصول المهمة صفحه 108 ( چاپ نجف).
16 -علامه قرطبى در تفسير الجامع لاحكام القرآن جلد 3 صفحه 104 ( چاپ مصر سال 1936).
در كتاب غاية المرام از صحيح مسلم در باب فضائل على بن ابى طالب نقل شده كه : روزى معاويه به سعد بن ابى وقاص گفت : چرا ابو تراب ( على (عليه‏السلام‏)
را سب و دشنام نمى‏گويى ؟ ! گفت : از آن وقت كه به ياد سه چيز كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در باره على (عليه‏السلام‏) فرمود افتادم از اين كار صرف نظر كردم... ( يكى از آنها اين بود كه ) هنگامى كه آيه مباهله نازل گرديد پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) تنها از فاطمه و حسن و حسين و على (عليهماالسلام‏) دعوت كرد و سپس فرمود : اللهم هؤلاء اهلى : خدايا ! اينها خاصان نزديك من‏اند.
نويسنده تفسير كشاف كه از بزرگان اهل تسنن است در ذيل آيه مى‏گويد : اين آيه قوى‏ترين دليلى است كه فضيلت اهل كساء را ثابت مى‏كند.
مفسران و محدثان و مورخان شيعه نيز عموما در نزول اين آيه در باره اهل بيت (عليهم‏السلام‏) اتفاق نظر دارند، در تفسير نور الثقلين روايات فراوانى در اين زمينه نقل شده است.
از جمله به نقل از كتاب عيون اخبار الرضا در باره مجلس بحثى كه مامون در دربار خود تشكيل داده بود، اين چنين مى‏نويسد : امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام‏) فرمود : خداوند پاكان بندگان خود را در آيه مباهله مشخص ساخته است و به پيامبرش چنين دستور داده : فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا... و به دنبال نزول اين آيه، پيامبر، على و فاطمه و حسن و حسين (عليهماالسلام‏) را با خود به مباهله برد... اين مزيتى است كه هيچ كس در آن بر اهل بيت (عليهم‏السلام‏) پيشى نگرفته، و فضيلتى است كه هيچ انسانى به آن نرسيده، و شرفى است كه قبل از آن هيچ كس از آن برخوردار نبوده است.
3- پاسخ به يك سؤال
در اينجا سؤال معروفى است كه فخر رازى و بعضى ديگر در باره نزول آيه در حق اهل بيت (عليهم‏السلام‏) ذكر كرده‏اند كه چگونه ممكن است منظور از ابناءنا ( فرزندان ما ) حسن و حسين (عليهماالسلام‏) باشد، در حالى كه ابناء جمع است و جمع بر دو نفر گفته نمى‏شود، و چگونه ممكن است نسائنا كه معنى جمع دارد تنها بر بانوى اسلام فاطمه (عليهاالسلام‏) اطلاقگردد ؟ و اگر منظور از انفسنا تنها على (عليه‏السلام‏) است چرا به صيغه جمع آمده است ؟ ! پاسخ : اولا - همانطور كه قبلا به طور مشروح ذكر شد اجماع علماى اسلام و احاديث فراوانى كه در بسيارى از منابع معروف و معتبر اسلامى اعم از شيعه و سنى در زمينه ورود اين آيه در مورد اهل بيت (عليهم‏السلام‏) به ما رسيده است و در آنها تصريح شده پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) غير از على (عليه‏السلام‏) و فاطمه (عليهاالسلام‏) و حسن و حسين (عليهماالسلام‏) كسى را به مباهله نياورد، قرينه آشكارى براى تفسير آيه خواهد بود، زيرا مى‏دانيم از جمله قرائنى كه آيات قرآن را تفسير مى‏كند سنت و شان نزول قطعى است.
بنابر اين، ايراد مزبور تنها متوجه شيعه نمى‏شود.
بلكه همه دانشمندان اسلام بايد به آن پاسخ گويند.
ثانيا - اطلاق صيغه جمع بر مفرد يا بر تثنيه تازگى ندارد، و در قرآن و غير قرآن از ادبيات عرب و حتى غير عرب اين معنى بسيار است.
توضيح اينكه : بسيار مى‏شود كه به هنگام بيان يك قانون، يا تنظيم يك عهدنامه، حكم به صورت كلى و به صيغه جمع آورده مى‏شود، و مثلا در عهدنامه چنين مى‏نويسند كه : مسؤول اجراى آن امضاء كنندگان عهدنامه و فرزندان آنها هستند، در حالى كه ممكن است يكى از دو طرف تنها يك يا دو فرزند داشته باشد، اين موضوع هيچگونه منافاتى با تنظيم قانون يا عهدنامه به صورت جمع ندارد.
خلاصه اينكه : ما دو مرحله داريم مرحله قرارداد و مرحله اجرا در مرحله قرارداد، گاهى الفاظ به صورت جمع ذكر مى‏شود تا بر همه مصاديق تطبيق كند، ولى در مرحله اجرا ممكن است مصداق، منحصر به يك فرد باشد، و اين انحصار در مصداق منافات با كلى بودن مسئله ندارد.
به عبارت ديگر پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) موظف بود طبققراردادى كه با نصاراى نجران بست همه فرزندان و زنان خاص خاندانش و تمام كسانى را كه به منزله جان او بودند همراه خود به مباهله ببرد، ولى اينها مصداقى جز دو فرزند و يك زن و يك مرد نداشت ( دقت كنيد).
اضافه بر اين در آيات قرآن موارد متعددى داريم كه عبارت به صورت صيغه جمع آمده اما مصداق آن به جهتى از جهات منحصر به يك فرد بوده است : مثلا در همين سوره آيه 173 مى‏خوانيم : الذين قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لكم فاخشوهم : كسانى كه مردم به آنها گفتند دشمنان ( براى حمله به شما ) اجتماع كرده‏اند از آنها بترسيد.
در اين آيه منظور از الناس ( مردم ) طبق تصريح جمعى از مفسران نعيم بن مسعود است كه از ابو سفيان اموالى گرفته بود تا مسلمانان را از قدرت مشركان بترساند ! و همچنين در آيه 181 مى‏خوانيم : لقد سمع الله قول الذين قالوا ان الله فقير و نحن اغنياء : خداوند گفتار كسانى را كه مى‏گفتند : خدا فقير است و ما بى‏نيازيم ( و لذا از ما مطالبه زكات كرده است!) شنيد.
منظور از الذين در آيه طبق تصريح جمعى از مفسران حى بن اخطب يا فنحاص است.
گاهى اطلاق كلمه جمع بر مفرد به عنوان بزرگداشت نيز ديده مى‏شود، همان طور كه در بارهابراهيم مى‏خوانيم : ان ابرهيم كان امة قانتا لله : ابراهيم امتى بود
خاضع در پيشگاه خدا در اينجا كلمه امت كه اسم جمع است بر فرد اطلاق شده است.
4- نوه‏هاى دخترى فرزندان ما هستند.
ضمنا از آيه مباهله استفاده مى‏شود كه به فرزندان دختر نيز حقيقتا ابن گفته مى‏شود بر خلاف آنچه در جاهليت مرسوم بود كه تنها فرزندان پسر را فرزند خود مى‏دانستند، و مى‏گفتند : بنونا بنو ابنائنا و بناتنا بنوهن ابناء الرجال الاباعد يعنى، فرزندان ما تنها پسرزاده‏هاى ما هستند اما دخترزاده‏هاى ما - فرزندان مردم بيگانه محسوب مى‏شوند نه فرزندان ما ! اين طرز تفكر مولود همان سنت غلطى بود كه در جاهليت عرب دختران و زنان را عضو اصلى جامعه انسانى نمى‏دانستند و آنها را در حكم ظروفى براى نگاهدارى پسران مى‏پنداشتند ! چنانكه شاعر آنها مى‏گويد : و انما امهات الناس اوعية مستودعات و للانساب اباء : مادران مردم، حكم ظروفى براى پرورش آنها دارند - و براى نسب تنها پدران شناخته مى‏شوند! ولى اسلام اين طرز تفكر را به شدت در هم كوبيد و احكام فرزند را بر فرزندان پسرى و دخترى يكسان جارى ساخت.
در سوره انعام آيه 84 - 85 در باره فرزندان ابراهيم مى‏خوانيم : و من ذريته داود و سليمن و ايوب و يوسف و موسى و هرون و كذلك نجزى المحسنين و زكريا و يحيى و عيسى و الياس كل من الصالحين
از فرزندان ( ابراهيم )، داوود و سليمان و ايوب و يوسف و موسى و هارون بودند و اين چنين نيكوكاران را پاداش مى‏دهيم و نيز زكريا و يحيى و عيسى و الياس كه همه از صالحان بودند.
در اين آيه حضرت مسيح از فرزندان ابراهيم شمرده شده در حالى كه فرزند دخترى بود و اصولا پدرى نداشت.
در رواياتى كه از طرق شيعه و سنى در باره امام حسن و امامحسين (عليه‏السلام‏) وارد شده اطلاق كلمه ابن رسول الله ( فرزند پيغمبر ) كرارا ديده مى‏شود.
در آيات مربوط به زنانى كه ازدواج با آنها حرام است مى‏خوانيم : و حلائل ابنائكم ( يعنى همسران پسران شما ) در ميان فقهاى اسلام اين مسئله مسلم است كه همسران پسرها و نوه‏ها، چه دخترى باشند و چه پسرى بر شخص حرام است و مشمول آيه فوق مى‏باشند.
5-آيا مباهله يك حكم عمومى است؟
شكى نيست كه آيه فوق يك دستور كلى براى دعوت به مباهله به مسلمانان نمى‏دهد بلكه روى سخن در آن تنها به پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏)است، ولى اين موضوع مانع از آن نخواهد بود كه مباهله در برابر مخالفان يك حكم عمومى باشد و افراد با ايمان كه از تقوا و خدا پرستى كامل برخوردارند به هنگامى كه استدلالات آنها در برابر دشمنان بر اثر لجاجت به جائى نرسد از آنها دعوت به مباهله كنند.
از رواياتى كه در منابع اسلامى نقل شده نيز عموميت اين حكم استفاده مى‏شود : در تفسير نور الثقلين جلد 1 صفحه 351 حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) نقل شده كه فرمود : اگر سخنان حق شما را مخالفان نپذيرفتند آنها را به مباهله دعوت كنيد.
راوى مى‏گويد : سؤال كردم چگونه مباهله كنم ؟ فرمود : خود را سه روز اصلاح اخلاقى كن و گمان مى‏كنم كه فرمود : روزه بگير و غسل كن، و با كسى كه مى‏خواهى مباهله كنى به صحرا برو، سپس انگشتان دست راستت را در انگشتان راست او بيفكن و از خودت آغاز كن و بگو : خداوندا ! تو پروردگار آسمانهاى هفتگانه و زمينهاى هفتگانه‏اى و آگاه از اسرار نهان هستى، و رحمان و رحيمى، اگر مخالف من حقى را انكار كرده و ادعاى باطلى دارد بلائى از آسمان بر او بفرست، و او را به عذاب دردناكى مبتلا ساز ! و بعد بار ديگر اين دعا را تكرار كن و بگو : اگر اين شخص حق را انكار كرده و ادعاى باطلى مى‏كند بلائى از آسمان بر او بفرست و او را به عذابى مبتلا كن ! سپس فرمود : چيزى نخواهد گذشت كه نتيجه اين دعا آشكار خواهد شد، به خدا سوگند كه هرگز نيافتم كسى را كه حاضر باشد اين چنين با من مباهله كند.
ضمنا از اين آيه معلوم مى‏شود كه بر خلاف حملات بى‏رويه افرادى كه مى‏گويند اسلام عملا آيين مردان است و زنان در آن به حساب نيامده‏اند زنان در مواقع حساس به سهم خود در پيشبرد اهداف اسلامى همراه مردان در برابر دشمن مى‏ايستاده‏اند، صفحات درخشان زندگى فاطمه بانوى اسلام(عليهاالسلام‏) و دخترش زينب كبرى (عليهاالسلام‏) و زنان ديگرى كه در تاريخ اسلام، گام بر جاى گامهاى آنها نهاده‏اند، گواه اين حقيقت است.
فضیلت و اعمال روز مباهله
روز بیست وچهارم ذیحجه بنابر اشهر روزی است که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله با نصارای نجران مباهله کرد، و پیش از مباهله عبا بر دوش مبارک گرفت، و حضرت امیر المؤمنین و فاطمه و حسن و حسین علیهم السّلام را زیر عبا جا داد و گفت: پروردگارا هر پیامبری را اهل بیتی بوده، که مخصوص ترین خلق نسبت به او بودند، خدایا اینان اهل بیت من هستند، از ایشان شک و گناه را برطرف ساز، و پاک کن ایشان را پاک کردنی کامل، پس جبرائیل نازل شد، و آیه تطهیر را در شأن ایشان فرود آورد، آنگاه رسول خدا صلی اللّه علیه و آله آن چهار بزرگوار را برای مباهله به بیرون برد، چون نگاه نصاری بر ایشان افتاد، و حقیقت آن حضرت و آثار نزول عذاب را مشاهده کردند، جرأت بر مباهله را از دست داده، و استدعای مصالحه و قبول جزیه کردند. در این روز حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام در حال رکوع انگشتر خود را به سائل داد، و آیه “انّما ولیکم اللّه” در شأن آن حضرت نازل گشت. در هر صورت این روز دارای شرافت بسیاری است، و در آن چند عمل وارد است:
اوّل: غسل
دوّم: روزه گرفتن
سوّم: خواندن دو رکعت نماز، که در وقت و کیفیت و ثواب مانند نماز روز عید غدیر است، و اینکه “آیة الکرسی” در نماز مباهله باید تا “هم فیها خالدون” خوانده شود.
چهارم: خواندن دعای مباهله می باشد، که شبیه به دعای سحر ماه رمضان است، و شیخ طوسی و سید ابن طاووس نقل کرده اند، ولی بین روایات آن دو بزرگوار اختلاف زیادی است، و من روایت شیخ طوسی را در کتاب”مصباح”برگزیده ام که فرموده است: دعای روز مباهله همراه با فضیلت آن، از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده، و آن دعا این است:
اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک مِنْ بَهَائِک بِأَبْهَاهُ وَ کلُّ بَهَائِک بَهِی اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِبَهَائِک کلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک مِنْ جَلالِک بِأَجَلِّهِ وَ کلُّ جَلالِک جَلِیلٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِجَلالِک کلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک مِنْ جَمَالِک بِأَجْمَلِهِ وَ کلُّ جَمَالِک جَمِیلٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِجَمَالِک کلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَدْعُوک کمَا أَمَرْتَنِی فَاسْتَجِبْ لِی کمَا وَعَدْتَنِی اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک مِنْ عَظَمَتِک بِأَعْظَمِهَا وَ کلُّ عَظَمَتِک عَظِیمَةٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِعَظَمَتِک کلِّهَا اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک مِنْ نُورِک بِأَنْوَرِهِ وَ کلُّ نُورِک نَیرٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِنُورِک کلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک مِنْ رَحْمَتِک بِأَوْسَعِهَا وَ کلُّ رَحْمَتِک وَاسِعَةٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِرَحْمَتِک کلِّهَا.
خدایا از تو درخواست می کنم از زیبایی ات به حق برترین مرتبه زیبایی ات، و همه مراتب آن زیباست، خدایا از تو درخواست می کنم به همه مراتب زیبایی ات. خدایا از تو درخواست می کنم از بزرگی ات به حق برترین مرتبه بزرگی ات، و همه مراتب بزرگی ات بزرگ است، خدایا از تو درخواست می کنم به همه مراتب عظمتت. خدایا از تو درخواست می کنم از جمالت، به حق برترین مرتبه جمالت، و همه مراتب جمال تو جمیل است، خدایا از تو درخواست می کنم به همه مراتب جمالت. خدایا تو را می خوانم چنان که فرمان دادی، پس اجابتم کن چنان ه وعده فرمودی، خدایا از تو درخواست می کنم از شکوهت، به حق برترین مرتبه شکوهت، و همه مراتب شکوهت شکوهمند است، خدایا از تو درخواست می کنم به همه مراتب شکوهت. خدایا از تو درخواست می کنم از نورت، به حق برترین مرتبه نورت، و همه نورت نورانی است، خدای از تو درخواست می کنم به همه نورت، خدای از تو درخواست می کنم از رحمتت، به حق وسیع ترین مرتبه رحمتت و همه رحمتت وسیع است، خدایا از تو درخواست می کنم به همه رحمتت.
اللَّهُمَّ إِنِّی أَدْعُوک کمَا أَمَرْتَنِی فَاسْتَجِبْ لِی کمَا وَعَدْتَنِی اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک مِنْ کمَالِک بِأَکمَلِهِ وَ کلُّ کمَالِک کامِلٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِکمَالِک کلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک مِنْ کلِمَاتِک بِأَتَمِّهَا وَ کلُّ کلِمَاتِک تَامَّةٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِکلِمَاتِک کلِّهَا اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک مِنْ أَسْمَائِک بِأَکبَرِهَا وَ کلُّ أَسْمَائِک کبِیرَةٌ،
خدایا تو را می خوانم چنان که فرمانم دادی، پس اجابتم کن چنان که وعده فرمودی. خدایا از تو درخواست می کنم از کمالت به حق برترین مرتبه کمالت، و همه کمالت کامل است، خدایا از تو درخواست می کنم به همه کمالت، خدایا از تو درخواست می کنم از کلماتت به حق تمام ترین کلماتت، و همه کلماتت تمام است، خدایا از تو درخواست می کنم به همه کلماتت، خدایا از تو درخواست می کنم از نامهایت به حق بزرگترین آنها، و همه نامهایت بزرگ است،
اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِأَسْمَائِک کلِّهَا اللَّهُمَّ إِنِّی أَدْعُوک کمَا أَمَرْتَنِی فَاسْتَجِبْ لِی کمَا وَعَدْتَنِی اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک مِنْ عِزَّتِک بِأَعَزِّهَا وَ کلُّ عِزَّتِک عَزِیزَةٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِعِزَّتِک کلِّهَا اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک مِنْ مَشِیتِک بِأَمْضَاهَا وَ کلُّ مَشِیتِک مَاضِیةٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِمَشِیتِک کلِّهَا اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِقُدْرَتِک الَّتِی اسْتَطَلْتَ بِهَا عَلَی کلِّ شَی ءٍ وَ کلُّ قُدْرَتِک مُسْتَطِیلَةٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِقُدْرَتِک کلِّهَا،
خدایا از تو درخواست می کنم به حق همه نامهایت. خدایا تو را می خوانم، چنان که فرمانم دادی، پس اجابتم کن، چنان که وعده فرمودی، خدایا از تو درخواست می کنم از عزّتت، به حق برترین مرتبه عزّتت، و همه عزّتت عزیز است، خدایا از تو درخواست می کنم به همه عزّتت، خدایا از تو درخواست می کنم از مشیتت به حق گذراترین مشیتت و همه مشیتت گذراست، خدایا از تو درخواست می کنم به همه مشیتت. خدایا از تو درخواست می کنم به قدرتت که با آن بر همه چیز برتری گرفتی، و همه قدرت تو برتری گیر است، خدایا از تو درخواست می کنم به همه قدرتت.
اللَّهُمَّ إِنِّی أَدْعُوک کمَا أَمَرْتَنِی فَاسْتَجِبْ لِی کمَا وَعَدْتَنِی اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک مِنْ عِلْمِک بِأَنْفَذِهِ وَ کلُّ عِلْمِک نَافِذٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِعِلْمِک کلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک مِنْ قَوْلِک بِأَرْضَاهُ وَ کلُّ قَوْلِک رَضِی اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِقَوْلِک کلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک مِنْ مَسَائِلِک بِأَحَبِّهَا وَ کلُّهَا إِلَیک حَبِیبٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِمَسَائِلِک کلِّهَا اللَّهُمَّ إِنِّی أَدْعُوک کمَا أَمَرْتَنِی فَاسْتَجِبْ لِی کمَا وَعَدْتَنِی اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک مِنْ شَرَفِک بِأَشْرَفِهِ وَ کلُّ شَرَفِک شَرِیفٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِشَرَفِک کلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک مِنْ سُلْطَانِک بِأَدْوَمِهِ وَ کلُّ سُلْطَانِک دَائِمٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِسُلْطَانِک کلِّهِ.
خدایا تو را می خوانم، چنان که فرمانم دادی، پس اجابتم کن، چنان که وعده فرمودی، خدایا از تو درخواست می کنم از علمت به حق نافذترین آن و همه علم تو نافذ است، خدایا از تو درخواست می کنم به همه علمت. خدایا از تو درخواست می کنم از گفتارت به حق پسندیده ترین آن. و همه گفتارت پسندیده است، خدایا از تو درخواست می کنم به همه گفتارت. خدایا از تو درخواست می کنم از خواسته هایت به حق محبوب ترین آنها، و همه آنها نزد تو محبوب است، خدایا از تو درخواست می کنم به همه خواسته هایت. خدایا تو را می خوانم چنان که فرمانم دادی، پس اجابتم کن چنان که وعده فرمودی، خدایا از تو درخواست می کنم از شرفت به حق برترین مرتبه شرفت، و همه شرفت شریف است، خدایا از تو درخواست می کنم به همه شرفت. خدایا از تو درخواست می کنم از سلطنتت، به حق پایدارترین آن. و همه سلطنتت پایدار است، خدایا از تو درخواست می کنم به همه سلطنتت.
اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک مِنْ مُلْکک بِأَفْخَرِهِ وَ کلُّ مُلْکک فَاخِرٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِمُلْکک کلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَدْعُوک کمَا أَمَرْتَنِی فَاسْتَجِبْ لِی کمَا وَعَدْتَنِی اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک مِنْ عَلائِک بِأَعْلاهُ وَ کلُّ عَلائِک عَالٍ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِعَلائِک کلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک مِنْ آیاتِک بِأَعْجَبِهَا وَ کلُّ آیاتِک عَجِیبَةٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِآیاتِک کلِّهَا اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک مِنْ مَنِّک بِأَقْدَمِهِ وَ کلُّ مَنِّک قَدِیمٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِمَنِّک کلِّهِ،
خدایا از تو درخواست می کنم از فرمانروایی ات به حق گرانمایه ترین آن، و همه فرمانروایی ات گرانمایه است، خدایا از تو درخواست می کنم به همه فرمانروایی ات. خدایا تو را می خوانم چنان که فرمانم دادی. پس اجابتم کن چنان که وعده فرمودی. خدایا از تو درخواست می کنم از والایی ات به حق والاترین آن، و همه والایی ات والاست، خدایا از تو درخواست می کنم به همه والایی ات. خدایا از تو درخواست می کنم از آیاتت به حق شگفت ترین آیاتت، و همه آیاتت شگفت است، خدایا از تو درخواست می کنم به همه آیاتت. خدایا از تو درخواست می کنم از نعمتت به حق دیرینه ترین آن و همه نعمتت دیرین است، خدایا از تو درخواست می کنم به همه نعمتت.
اللَّهُمَّ إِنِّی أَدْعُوک کمَا أَمَرْتَنِی فَاسْتَجِبْ لِی کمَا وَعَدْتَنِی اللَّهُمَّ وَ إِنِّی أَسْأَلُک بِمَا [مِمَّا] أَنْتَ فِیهِ مِنَ الشُّئُونِ وَ الْجَبَرُوتِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِکلِّ شَأْنٍ وَ کلِّ جَبَرُوتٍ اللَّهُمَّ وَ إِنِّی أَسْأَلُک بِمَا تُجِیبُنِی بِهِ حِینَ أَسْأَلُک یا اللَّهُ یا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ أَسْأَلُک بِبَهَاءِ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ یا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ أَسْأَلُک بِجَلالِ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ یا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ أَسْأَلُک بِلا إِلَهَ إِلا أَنْتَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَدْعُوک کمَا أَمَرْتَنِی فَاسْتَجِبْ لِی کمَا وَعَدْتَنِی اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک مِنْ رِزْقِک بِأَعَمِّهِ وَ کلُّ رِزْقِک عَامٌّ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِرِزْقِک کلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک مِنْ عَطَائِک بِأَهْنَئِهِ وَ کلُّ عَطَائِک هَنِی ءٌ،
خدایا تو را می خوانم چنان که فرمانم دادی، پس اجابتم کن، چنان که وعده فرمودی. خدایا از تو درخواست می کنم، به حق آنچه که در آن قرار دادی از مقام و جبروت، خدایا از تو درخواست می کنم به تمام مقام و تمام جبروتت. خدایا از تو درخواست می کنم به آنچه با آن اجابتم می نمایی، زمانی که از تو می خواهم، ای خدا، ای که معبودی جز تو نیست، از تو می خواهم به زیبایی اینکه معبودی جز تو نیست. ای که معبودی جز تو نیست، از تو می خواهم به بزرگی اینکه معبودی جز تو نیست. ای که معبودی جز تو نیست، از تو می خواهم به حق اینکه معبودی جز تو نیست. خدایا تو را می خوانم چنان که فرمانم دادی، پس اجابتم کن چنان که وعده فرمودی. خدایا از درخواست می کنم از روزی ات به همگانه ترین آن، و همه روزی ات همگانی است. خدایا از تو درخواست می کنم به همه روزی ات، خدایا از تو درخواست می کنم از عطایت، به حق گواراترین آن، و همه عطایت گواراست.
اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِعَطَائِک کلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک مِنْ خَیرِک بِأَعْجَلِهِ وَ کلُّ خَیرِک عَاجِلٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِخَیرِک کلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک مِنْ فَضْلِک بِأَفْضَلِهِ وَ کلُّ فَضْلِک فَاضِلٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِفَضْلِک کلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَدْعُوک کمَا أَمَرْتَنِی فَاسْتَجِبْ لِی کمَا وَعَدْتَنِی اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ابْعَثْنِی عَلَی الْإِیمَانِ بِک وَ التَّصْدِیقِ بِرَسُولِک عَلَیهِ وَ آلِهِ السَّلامُ وَ الْوِلایةِ لِعَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ وَ الْبَرَاءَةِ مِنْ عَدُوِّهِ وَ الایتِمَامِ بِالْأَئِمَّةِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیهِمُ السَّلامُ فَإِنِّی قَدْ رَضِیتُ بِذَلِک یا رَبِّ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ عَبْدِک وَ رَسُولِک فِی الْأَوَّلِینَ وَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ فِی الْآخِرِینَ وَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ فِی الْمَلَإِ الْأَعْلَی وَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ فِی الْمُرْسَلِینَ اللَّهُمَّ أَعْطِ مُحَمَّدا الْوَسِیلَةَ وَ الشَّرَفَ وَ الْفَضِیلَةَ وَ الدَّرَجَةَ الْکبِیرَةَ.
خدایا از تو درخواست می کنم به همه عطایت، خدای از تو درخواست می کنم از خیرت به فوری ترین آن، و همه خیرت فوری است. خدایا از تو درخواست می کنم به همه خیرت. خدایا از تو درخواست می کنم از فضلت، به حق فزون ترین آن، و همه فضلت فزون است، خدایا از تو درخواست می کنم به همه فضلت. خدایا تو را می خوانم چنان که فرمانم دادی، پس اجابتم کن چنان که وعده فرمودی. خدایا بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، و مرا برانگیز بر ایمان به خود و تصدیق به رسولت (درود خدا بر او و خاندانش باد)، و ولایت علی بن ابیطالب(ع) و بیزاری از دشمنش، و اقتدا به امامان از خاندان محمّد (درود خدا بر آنان باد)، که من به این واقعیت راضی شده ام. خدایا درود فرست بر محمّد بنده و رسولت در میان پیشینیان، و درود فرست بر محمّد در میان آیندگان، و درود فرست بر محمّد، در میان آسمانیان، و درود فرست بر محمّد در میان فرستادگان. خدایا به محمّد عطا کن، وسیله و شرف و فضیلت و درجه بزرگ.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ قَنِّعْنِی بِمَا رَزَقْتَنِی وَ بَارِک لِی فِیمَا آتَیتَنِی وَ احْفَظْنِی فِی غَیبَتِی وَ کلِّ غَائِبٍ هُوَ لِی اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ابْعَثْنِی عَلَی الْإِیمَانِ بِک وَ التَّصْدِیقِ بِرَسُولِک اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَسْأَلُک خَیرَ الْخَیرِ رِضْوَانَک وَ الْجَنَّةَ وَ أَعُوذُ بِک مِنْ شَرِّ الشَّرِّ سَخَطِک وَ النَّارِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ احْفَظْنِی مِنْ کلِّ مُصِیبَةٍ وَ مِنْ کلِّ بَلِیةٍ وَ مِنْ کلِّ عُقُوبَةٍ وَ مِنْ کلِّ فِتْنَةٍ وَ مِنْ کلِّ بَلاءٍ وَ مِنْ کلِّ شَرٍّ وَ مِنْ کلِّ مَکرُوهٍ وَ مِنْ کلِّ مُصِیبَةٍ وَ مِنْ کلِّ آفَةٍ نَزَلَتْ أَوْ تَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ إِلَی الْأَرْضِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی هَذِهِ اللَّیلَةِ وَ فِی هَذَا الْیوْمِ وَ فِی هَذَا الشَّهْرِ وَ فِی هَذِهِ السَّنَةِ.
خدایا درود فرست بر محمّد و خاندان محمّد، و به آنچه روزی ام نمودی خشنود بدار، و در آنچه به من عنایت کردی برکت ده، و در غیبتم و در غیاب هر غایبی که او از من است نگهدارم باش. خدایا بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، و مرا بر پایه ایمان به خود و باور داشتن به پیامبرت برانگیز، خدای بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، و از تو می خواهم خوب ترین خوبها را که خشنودی ات و بهشت است، و به تو پناه می آورم از بدترین بدها که خشمت و آتش است. خدایا بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، و مرا محافظت فرما از هر مصیبت و هر بلا، و از هر عقوبت، و هر فتنه، و هر آزمایش، و هر شر، و هر امر ناپسند، و هر پیش آمد، و هر آفت که از آسمان بر زمین فرود آید، یا فرود می آید، در این ساعت و در این شب، و در این روز، و در این ماه، و در این سال
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اقْسِمْ لِی مِنْ کلِّ سُرُورٍ وَ مِنْ کلِّ بَهْجَةٍ وَ مِنْ کلِّ اسْتِقَامَةٍ وَ مِنْ کلِّ فَرَجٍ وَ مِنْ کلِّ عَافِیةٍ وَ مِنْ کلِّ سَلامَةٍ وَ مِنْ کلِّ کرَامَةٍ وَ مِنْ کلِّ رِزْقٍ وَاسِعٍ حَلالٍ طَیبٍ وَ مِنْ کلِّ نِعْمَةٍ وَ مِنْ کلِّ سَعَةٍ نَزَلَتْ أَوْ تَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ إِلَی الْأَرْضِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی هَذِهِ اللَّیلَةِ وَ فِی هَذَا الْیوْمِ وَ فِی هَذَا الشَّهْرِ وَ فِی هَذِهِ السَّنَةِ اللَّهُمَّ إِنْ کانَتْ ذُنُوبِی قَدْ أَخْلَقَتْ وَجْهِی عِنْدَک وَ حَالَتْ بَینِی وَ بَینَک وَ غَیرَتْ حَالِی عِنْدَک فَإِنِّی أَسْأَلُک بِنُورِ وَجْهِک الَّذِی لا یطْفَأُ،
خدایا بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، و روزی من کن از هر شادی، و هر خوشحالی، و هر پایداری و هر گشایش و هر عافیت و هر سلامت و هر کرامت، و هر روزی وسیع حلال پاک و هر نعمت، و هر وسعتی که از آسمان بر زمین نازل شد یا می شود. در این ساعت، و در این شب، و در این روز، و در این ماه و در این سال. خدایا اگر گناهانم مرا در پیشگاهت بی اعتبار ساخته، و میان من و تو پرده شده، و حالم را نزد تو دگرگون نموده. من از تو درخواست می کنم، به حق نور جمالت که هرگز خاموش نشود،
وَ بِوَجْهِ مُحَمَّدٍ حَبِیبِک الْمُصْطَفَی وَ بِوَجْهِ وَلِیک عَلِی الْمُرْتَضَی وَ بِحَقِّ أَوْلِیائِک الَّذِینَ انْتَجَبْتَهُمْ أَنْ تُصَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَغْفِرَ لِی مَا مَضَی مِنْ ذُنُوبِی وَ أَنْ تَعْصِمَنِی فِیمَا بَقِی مِنْ عُمُرِی وَ أَعُوذُ بِک اللَّهُمَّ أَنْ أَعُودَ فِی شَی ءٍ مِنْ مَعَاصِیک أَبَدا مَا أَبْقَیتَنِی حَتَّی تَتَوَفَّانِی وَ أَنَا لَک مُطِیعٌ وَ أَنْتَ عَنِّی رَاضٍ وَ أَنْ تَخْتِمَ لِی عَمَلِی بِأَحْسَنِهِ وَ تَجْعَلَ لِی ثَوَابَهُ الْجَنَّةَ وَ أَنْ تَفْعَلَ بِی مَا أَنْتَ أَهْلُهُ یا أَهْلَ التَّقْوَی وَ یا أَهْلَ الْمَغْفِرَةِ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْحَمْنِی بِرَحْمَتِک یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ
و به آبروی محمّد محبوب برگزیده ات، و به آبروی ولیت علی مرتضی، و به حق اولیایت که آنان را برگزیدی، اینکه بر محمّد و خاندان محمد درود فرستی، و آنچه از گناهانم گذشته بیامرزی، و در باقی مانده عمر حفظم کنی، و به تو پناه می آورم، خدایا، از اینک هرگز به چیزی از نافرمانیهایت بازگردم، تا زنده ام بداری و تا بمیرانی، و من فرمانبردار تو باشم، و تو از من خشنود باشی، و اینکه عملم را ختم کنی به نیکوترینش، و پاداش آن را برایم بهشت قرار دهی، و با من آن کنی که شایسته آنی، ای هل تقوی و ای اهل مغفرت، بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و به رحمتت به من رحم کن، ای مهربان ترین مهربانان.
پنجم: دعایی که شیخ طوسی و سید ابن طاووس پس از دو رکعت نماز و هفتاد مرتبه استغفار، روایت کرده اند بخواند، اول آن دعا “الحمد للّه ربّ العالمین” است. در این روز دادن صدقه به تهیدستان به خاطر پیروی از مولای همه مردان و زنان با ایمان، و زیارت آن حضرت، شایسته است، و مناسب تر زیارت جامعه است.
همچنین روز بیست وپنجم ذیحجه روز بسیار شریفی است، و روزی است که سوره “هل اتی” در حق اهل بیت نازل شد برای اینکه سه روز روزه گرفتند و افطاری خود را به مسکین و یتیم و اسیر دادند و خود با آب افطار نمودند! و سزاوار است شیعیان اهل بیت در این ایام به ویژه در شب بیست وپنجم در دادن صدقه به مساکین و ایتام، و سعی در اطعام ایشان، و روزه داشتن این روز پیروی از مولایان خود کنند. از آنجا که بعضی از علما این روز را روز مباهله می دانند، مناسب است زیارت جامعه و دعای مباهله را نیز در این روز بخوانند.
منبع: مفاتيح الجنان


آیه تطهیر، سند عصمت ائمه اطهار
 

در اين روز همچنين آيه تطهير در شان اهل بيت عليهم السلام نازل شد:
آیه شریفه “ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا ” احزاب/33 ؛
خدا می خواهد پلیدی را از شما دورکند و شما را چنان که باید پاک دارد.
از آیات محکم کلام‌الله مجید است که علاوه بر روایات فراوان شیعه، به گواهی احادیث بی‌شمار منقول از طریق اهل سنت نیز در شأن پنج تن آل عبا نازل شده است . این آیه روشن الهی که به “ آیه تطهیر” نامبردار است، حقیقت انسان‌های والایی را ترسیم می‌کند که با گذر از عوامل مادی و خاکی، به عالی‌ترین مرزهای عصمت و طهارت دست یافته،‌گوهر انسانیت را تنها به بهای رضوان الهی و خشنودی خداوند معامله کردند ؛ به گونه‌ای که اگر فضیلت و تقوای همه انسان ها یک جا جمع شود،‌قطره‌ای در برابر دریای بی‌کران فضائل آنها بیش نخواهد بود. اینان همان مفسران حقیقی کلام‌الهی‌اند که در بیان منزلت رفیع و جایگاه بس بلندشان فرمود:” إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِیمٌ فِی كِتَابٍ مَّكْنُونٍ لَّا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ ” 79ـ78 .
این آیه در سوره احزاب و در ضمن آیه‌ای قرار دارد که خطاب صدر آیه متوجه زنان پیامبر است و همین امر سبب گردیده است برخی به القای شبهه پرداخته، نزول آن را در شأن اهل بیت انکار کنند یا زنان پیامبر را نیز در زمره آنان قرار دهند. اصل آیه چنین است:
“ وَقَرْنَ فِی بُیُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِینَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا ؛ و درخانه‌‌هایتان قرار و آرام گیرند و همانند زینت نمایی روزگار جاهلیت پیشین زینت نمایی نکنید و نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و از خداوند و پیامبر اطاعت نمایید . همانا خداوند می‌خواهد که از شما اهل بیت هر پلیدی [احتمالی و شبهه] را بزداید و چنان که شاید و باید پاکیزه بدارد.”2
آیه 28 تا آیه 34 سوره احزاب، درباره زنان پیامبر و تکالیف و وظایف آنان سخن گفته و به صورت خطاب مستقیم و با تعبیر “ یا نساء النبی “ ، یا به گونه خطاب غیر مستقیم و با تعبیر “ یا ایهاالنبی قل لازواجک “ آنان را مخاطب قرار داده،‌ وظایف سنگین آنها را بیان فرموده است . همین امر موجب شده است تا گروهی از مفسران متعصب یا مغرض در صدد توجیه آیه برآمده، زنان پیامبر را هم مشمول اهل بیت قرار دهند؛ در حالی که با نگاهی اجمالی به آیه تطهیر و آیات قبل و بعد آن به خوبی می‌توان به این حقیقت پی برد که هر گاه مخاطب قرآن زنان پیامبر هستند ،‌تمامی ضمایر به صیغه جمع مؤنث آمده ،‌حال آن که همه ضمایر در آیه تطهیر به صورت جمع مذکر است و این خود بهترین دلیل است که مخاطبان آیه، گروهی غیر از زنان پیامبرند.
شأن نزول آیه تطهیر
به اجماع علمای شیعه و بسیاری دیگر از دانشمندان اهل تسنن ، آیه تطهیر نزولی خاص داشته و مخصوص پنج نفری است که در زیر یک عبا گرد آمدند و به اصحاب کسا معروف گشتند.
ابن جوزی از علمای بنام اهل سنت می‌نویسد: در شأن نزول این آیه مجموعاً سه عقیده ابراز شده است:
الف ـ برخی نظیر عکرمه و مقاتل با اصرار بسیار آن را در شأن زنان پیامبر می‌دانند؛
ب ـ گروهی همانند ضحاک ، ‌آن را شامل اهل ، خانواده ، زنان و خویشان حضرت می‌دانند؛‌
ج ـ جمعی دیگر نظیر ابوسعید خدری ، ام سلمه‌ ،‌ عایشه و انس ، نزول آیه را در شأن پنج‌تن آل عبا می‌دانند که به حقیقت و صواب نزدیک‌تر است .3
اهل سنت و آیه تطهیر
بسیاری از علمای عامه دخول پنج تن اصحاب کسا را در شمول آیه تطهیر انکار نمی‌کنند ؛ اما جماعتی از آنان تخصیص اجماعی شیعه را نپذیرفته ، بر این باورند که سیاق ورود آیه و چگونگی قرار گرفتنش در ضمن آیات مربوط به زنان پیامبر ،‌به همراه برخی روایات ، بهترین گواه صحت ادعای آنان و رد مدعای شیعه است. در این رابطه چند روایت مورد استشهاد آنان را ذکر می‌کنیم:
1ـ‌ روی ابن جریر عن عکرمه انه کان ینادی فی السوق: “ انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت “ نزلت فی نساء النبی خاصه4 ؛ ابن جریر از عکرمه چنین روایت کرده است که او در بازارها این گونه آواز می‌داد : آیه “ انما یرید الله ...” در شأن زنان پیامبر نازل شده است .
در خور یادآوری است که روایت مذکور را سعید حوی در حالی از طبری نقل می‌کند که طبری در ذیل آیه مذکور، بیش از ده روایت در اثبات شأن نزول خاص آیه تطهیر در شأن پنج‌تن آل عبا نقل کرده و تنها همین یک روایت را از عکرمه آورده است5 . مع‌الاسف ،‌ سعید حوی همه آن روایات را به یکباره به کناری می‌نهد و تنها روایت ضعیف عکرمه را دست مایه استدلال خویش قرار می‌دهد!
2ـ عن عکرمه انه قال : لیس بالذی تذهبون الیه. انما هو نساء النبی6 ؛ عکرمه گفته است : واقعیت آن گونه که می‌پندارید نیست، بلکه این آیه در شأن زنان پیامبر است.
3ـ عن عروه انه قال :” انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت “ قال : یعنی ازدواج النبی نزلت فی بیت عایشه7 ؛ از عروه بن زبیر نیز نقل شده است که گفت: آیه تطهیر در خانه عایشه و در شأن زنان پیامبر نازل شده است.
این اقاویل بخشی از مهم‌ترین روایاتی است که اهل سنت در این باب بدان استناد می‌کنند. نکته جالب این است که راویان بسیاری از این روایات اشخاصی همچون عکرمه ، ‌مقاتل و عروه هستند که همگی به دشمنی و خصومت با اهل بیت به ویژه شخص حضرت علی معروفند. در پاره‌ای موارد، از دیگران ، نظیر ابن عباس هم به عنوان یکی از راویان یاد می‌شود؛ اما تردیدی نیست که چنین نسبت‌هایی از سوی افرادی مانند عکرمه ، غلام ابن عباس انجام گرفته است تا از این طریق بتوانند برای ادعای دروغین و ساختگی خویش در بین مردم مقبولیتی دست و پا کنند . از ابن عباس احادیث بسیاری در تأیید نزول خاص آیه در شأن اهل بیت نقل شده است که اگر از صحت و استحکام بیشتری نسبت به آنچه اهل سنت ادعا می‌کنند برخوردار نباشد ، به طور قطع کمتر از آن هم نخواهد بود و در تعارض اخبار، خبرهای ضعیف از اعتبار ساقط است. روایات مربوط به نزول خاص آیه، مرجح است ؛ زیرا حداقل ترجیح این است که ابن عباس از صحابه و شاهد نزول آیه بود، و این دسته روایات از نظر کمیت و تعداد به مراتب بیشتر از آن چیزی است که از عکرمه نقل شده است . ولی عکرمه از تابعین است و روایات ادعایی او از نظر تعداد،‌کمتر از احادیثی است که از ابن عباس نقل گردیده است.
درباره این سه نفر هم خواب است اشاره شود که عکرمه سردسته طایقه‌ای از خوارج بود که در راه منصرف ساختن مردم از علی از هیچ کوشش فروگذار نمی‌کرد . علاوه بر این که متهم به کذب و جعل حدیث بود؛ به گونه‌ای که مولای او،‌ابن عباس،‌ به صراحت اعلام کرد که عکرمه به او دروغ‌ها نسبت داده است. 8
معاویه گروهی از صحابه و جمعی از تابعین را گرد خود جمع کرده ، برای آنها پاداش و مقرری فراوانی تعیین نمود و به آنان دستو رداد تا می‌توانند اخبار نادرستی درباره علی جعل کنند و آنها نیز برای رضایت و خشنودی وی و کسب مزد و پاداش بیشتر ، ‌در انجام این کار از یکدیگر سبقت می‌گرفتند. از جمله این اشخاص: ابوهریره ، ‌عمروبن عاص و مغیره‌ بن شعبه از صحابه و عروه‌بن زبیر از تابعین بوده‌اند. 9
آیا واقعاً می‌توان به روایات چنین اشخاصی اعتماد کرده ، شأن نزول آیه تطهیر را در شأن اهل بیت عصمت و طهارت به این راحتی انکار کرد ؟!
رد دیدگاه اهل سنت
اینک دلایل مردود بودن ادعای اهل سنت بازگو می‌کنیم:
1ـ بحث از تناسب آیات و ارتباط میان بخش های مختلف کلام الهی به ویژه آن دسته آیاتی که به یکباره نازل گردیده ،‌امری قابل قبول و مورد اعتناست؛ اما نباید فراموش کرد که نظم فعلی آیات، بر اساس ترتیب نزول آن نبوده، به دستور پیامبر انجام پذیرفته است که اصطلاحاً به آن توقیفی می‌گویند؛‌ بنابراین صرف قرار گرفتن آیه‌ای در ضمن آیات یا آیه‌ای دیگر به تنهایی نمی‌تواند وابستگی صددرصد آن را با آیات قبل و بعد به اثبات رساند.
تنها نکته‌ای که می‌توان از سیاق قبل و بعد آیه تطهیر به دست آورد، ‌این است که آیه مذکور در ضمن آیات مربوط به زنان پیامبر قرار دارد ؛ اما در این که حتماً باید آن در ارتباط باشد،‌امری نیست که به راحتی قابل اثبات بوده یا بتوان بر آیه تحمیل کرد؛ به ویژه اگر بر این واقعیت اعتقاد داشته باشیم که در پاره‌ای موارد ، صدر آیه در خصوص یک مطلب است و میانه آن درباره مطلبی دیگر و ذیل آن بیانگر نکته‌ای سوم است . 10
2ـ با تدبر در ظاهر آیه تطهیر این حقیقت به دست می‌آید که در خود آیه قرینه صارفه و معارضی موجود است که مانع از ورود زنان پیامبر یا دیگر نزدیکان حضرت ، در شمول اهل بیت می‌شود؛ زیرا تمامی ضمایری که در آیات مورد بحث به زنان پیامبر بر می‌گردد ،‌ به صیغه جمع مؤنث آمده است ؛ حال آن که همه ضمایر جمله “ انما...” به صورت جمع مذکر است. اگر واقعاً این آیه زنان پیامبر را هم شامل می‌شد ،‌ چه انگیزه‌ای سبب شده است همه ضمیرها به یکباره از جمع مؤنث به صیغه جمع مذکر برگردانده شود؟
3ـ در مواردی از قرآن پیش آمده است که به هنگام بیان مطلبی ، به صورت جمله‌ای معترضه ،‌ مطلب دیگری را بیان فرموده است که بعنوان نمونه ، تنها به ذکر دو آیه بسنده می‌شود:
الف ـ در داستان حضرت یوسف آمده است :‌ “ فَلَمَّا رَأَى قَمِیصَهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ قَالَ إِنَّهُ مِن كَیْدِكُنَّ إِنَّ كَیْدَكُنَّ عَظِیمٌ یُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هَـذَا وَاسْتَغْفِرِی لِذَنبِكِ إِنَّكِ كُنتِ مِنَ الْخَاطِئِینَ ” [یوسف/29 ـ 28] ؛ چنانکه ملاحظه می‌شود، در اثنای سخن از کید زلیخا و مکر زنانه وی ،‌ جمله معترضه “ یوسف اعراض عن هذا” آمده است که به قبل و بعد خود ارتباطی ندارد ، ‌بلکه خود جمله مستقل و مجزایی به شمار می‌آید.
ب ـ‌ صریح‌تر و روشن‌تر از مورد فوق ، آیه سوم سوره مائده است که می‌فرماید:
حُرِّمَتْ عَلَیْكُمُ الْمَیْتَةُ وَالْدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّیَةُ وَالنَّطِیحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلاَّ مَا ذَكَّیْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَن تَسْتَقْسِمُواْ بِالأَزْلاَمِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ كَفَرُواْ مِن دِینِكُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجَانِفٍ لِّإِثْمٍ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ [مائده 3] ؛ حرام شد بر شما مردار و خون و گوشت خوک و هر حیوانی که به هنگام کشتنش ، نام دیگری جز الله را بر او بگویند ، و آنچه خفه شده باشد یا به سنگ زده باشند یا از بالا در افتاده باشد یا به شاخ حیوانی دیگر بمیرد یا درندگان از آن خورده باشند ، مگر آنکه ذبحش کنید و نیز هر چه بر آستان بتان ذبح شود و آنچه به وسیله تیرهای قمار قسمت کنید که این کار خود نافرمانی است امروز کافران از بازگشت شما از دین خویش نومید شده اند از آنان مترسید از من بترسید امروز دین شما را به کمال رسانیدم و نعمت خودبر شما تمام کردم و اسلام را دین شما برگزیدم پس هر که در گرسنگی بی چاره ماند بی آنکه قصد گناه داشته باشد ، بداند که خدا آمرزنده و مهربان است.
علامه طباطبائی می‌فرمایند:
اگر در صدر و ذیل آیه با دقت و تأمل ژرف‌تری نظر شود ، ‌این حقیقت به دست می‌آید که در افاده معنا ،‌ خود کلامی تام است و کامل شدن معنایش متوقف بر “ الیوم یئس الذین کفروا...” یا “ الیوم اکملت لکم دینکم ...” نیست. و اساساً به هیچ وجه نمی‌توان میان آغاز و انجام این آیه و آنچه در میانه آن قرار گرفته است ، ارتباطی از جهت معنا پیدا کرد. بلکه باید گفت “ الیوم یئس الذین کفروا ...” خود ،‌ آیه کامل و مستقلی است که به عنوان یک جمله معترضه در وسط آیه مذکور قرار گرفته است و در دلالت و بیان خویش ابداً نیازمند قبل و بعد خود نیست؛ بنابراین چه بگوییم این آیه به یکباره نازل گردیده ،‌ یا گفته شود که آیه “ الیوم یئس الذین کفروا ....” نزولی مستقل داشته و به دستور پیامبر در این بخش از آیه سوره مائده قرار گرفته است ،‌ از یک حقیقت نمی‌توان غافل ماند و آن این که دو جمله مذکور آیه‌ای مستقلی به شمار می‌آید و هیچ یک در افاده معنا به دیگری وابسته نیست.
دلیل بارز این مدعا هم روایات فراوانی است که از طریق شیعه و سنی در شأن نزول خاص آیه “ اکمال دین” نقل شده است.11 در بسیاری از این روایات بدون هیچ اشاره‌ای به قبل و بعد آیه “ الیوم یئس الذین کفروا ...” به شأن نزول اختصاصی آن پرداخته شده است. 12
بیشترین روایات این باب از ام سلمه، ‌همسر با وفای پیامبر ، نقل شده است که جملگی بیانگر نزول خاص نزول خاص آیه در خانه او و در شأن پنج‌تن آل عبا است .
با بررسی اقوال و اراء مختلف به این نتیجه میرسیم که آنچه در نزول عام آیه،‌روایت شده است، ‌به هیچ وجه با واقعیت سازگاری نداشته،‌ بدون تردید دنبال کننده همان سیاستی است که موجبات خانه‌نشین شدن اهل بیت را فراهم ساخت و آنها را از حق خویش محروم نمود. واقعیت غیر قابل انکار آن است که آیه تطهیر سبب نزولی خاص داشته و تنها در شأن پنج نفری نازل گردید که در زیر یک عبا گرد آمده بودند و آنها عبارت بودند از : پیامبر گرامی اسلام ،‌حضرت علی ،‌ حضرت فاطمه ،‌حضرت امام حسن و امام حسین .
نویسنده : دکتر نادعلی عاشور



پی نوشت ها :
[1] غفاری ،‌حاج میرزا حسین، کاوشهای علمی در رجال واساتید روایات اهل سنت، ص 210.
[2] خرمشاهی، بهاء الدین ، ترجمه قرآن، ص 422.
[3] زادالمسیر، ج 6،‌ص 381، نیز بنگرید به : البحر المحیط، ج 7، ص 232 ـ 231، روح‌المعانی ،‌ج 22،‌ص 13.
[4] الاساس فی التفسیر، ج 8، ص 4437؛ نیز بنگرید به : شوکانی، فتح‌القدیر ،‌ج 4، ص 378.
[5] جامع‌البیان عن تأویل آیات القرآن،‌ج 12، ص 8؛ نیز بنگرید به : الدرالمنثور ،‌ج 5، ص 198.
[6] روح‌المعانی، ج 22،‌ص 13؛ الدرالمنثور ، ج 5، ص 198؛ فتح‌القدیر، ج 4، ص 278.
[7] الدر المنثور، ج 5، ص 198؛ فتح‌القدیر،‌ج 4،‌ص 279.
[8] اشراقی، شهاب‌الدین ،‌اهل بیت یا چهره‌های درخشان،‌ص 40.
[9] شرح نهج‌البلاغه ، ج 4، ص 358.
[10] فخر رازی ،‌تفسیر كبیر، ج 13، ص 210.
[11] در جوامع روائی شیعه از امام باقر نقل شده است كه فرمود: لیس شیء أبعد من عقول الرجال من تفسیر القرآن، ان الایة ینزل اولها فی شیء و أوسطها فی شیء و‌اخرها فی شیء.
[12] تفصیل منابع این روایات را در كتب ذیل بنگرید: حویزی، نورالثقلین،‌ج 4،‌ص 272ـ270 ؛ فیروزآبادی ، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج 1، ص 242 ـ 241؛ حسكانی،‌شواهد التنزیل ، ج 2، ص 15ـ14؛ اهل البیت فی القرآن، ص 248ـ242؛ تفسیر آیة المودة ،‌ص 105 ـ 104.